دوبیتی
22 تیر 1403
X

نه با ترکِ محل آرام گیرم

نه در کوه و کُتَل آرام گیرم

عبورم را بیندازم به شیراز

که در شهر غزل آرام گیرم

22 تیر 1403
X

نه دشتِ ارژنت منزل بگیرم

نه غربِ گلشنت منزل بگیرم

شتابان آمدم از راه شیراز

که در باغ تنت منزل بگیرم

9 تیر 1403
X

بـه قـــدرِ ذره ای با نی نوازی

کِشم احساس مردم را به بازی

تو را در کاخ پاستور می چپانم

ازینکه خبــــره ام در رأی سازی

8 تیر 1403
X

نخواهی هم کنی با ما مماشات

تو باشی مایه یِ فخر و مباهات

همانروزی که وصفت را شنیدم

تو را بگزیدم ای گل بی ملاقات

6 تیر 1403
X

چه دانستم وطن را شیخ بد کیش

به آتش میکشد با یک وجب ریش

به جــز دشمن تراشی پیـرِ فحاش

نـدارد ذرّه ای انـدیشه از خـویش

25 خرداد 1403
X

دلارامم دلی بی کینه دارد

رخی تابان تر از آیینه دارد

دلارامم به سانِ نو عروسان

زر و زیور به روی سینه دارد

23 خرداد 1403
X

ندارم از فراقت بالِ پرواز

که سویت پربگیرم ای گلِ ناز

مگر در یادمانِ روزِ سعدی

ملاقاتت کنم در شهرِ شیراز

27 اردیبهشت 1403
X

چراغِ شعله خیزِ بی غروبم

خلیـجِ بی کـرانِ نقره کوبم

به چشمان قشنگ نیلگونت

تویی تنها دلیلِ حـالِ خوبم

7 اردیبهشت 1403
X

ببیند تاری از موهای زن را

نمی‌ بیند ولی درد وطن را

بداندیش مُسلَّح در خیابان

دوباره مستقر بنمود‌ ون را