دوبیتی
وطن، ای سرزمینِ داغدارم
وطن، ای سرفرازِ سوگوارم
شبانه لاله ها را سر بریدند
وطن، لبریزِخون شدروزگارم
به غیر از نامه هایِ عاشقانه
غزل ریزم به پایت یا ترانه
مقدسهستیوکردم عبادت
تو را بعد از خداوندِ یگانه
شرابِ نم نمِ انگور باشی
شرارِ چشمه هایِ نور باشی
خدایِ عاشقان را خوش نیاید
که ازپلک دوچشمم دور باشی
همان ساعت که بانو قهرکردی
به کامم زندگی را زهر کردی
شبانگاهی که رفتی از دیارم
توقف در کدامین شهر کردی
سبویِ نقره پاش نور باشی
بلورِ نازِ شرقِ دور باشی
تورا نامیدهام ساغرکهدائم
پناهِ نم نمِ انگور باشی
به دور از حاشیه باید بکوشم
شراب از شهدِ لبهایت بنوشم
صدای خنده های دل نشینت
طنین دیگری دارد به گوشم
بلا بالا تر از حوّایِ سرکش
ندادی با تمنا تن به سازش
بیا ای نازنین بانو بگو سیب
بکَش اولادآدم را به چالش
نکنمنعم کهدیگر از تب شعر
لبم را بر ندارم از لب شعر
بنوشم با پیاله جرعه جرعه
شراب مثنوی را درشب شعر
سراغِ تار و پودم را گرفته
فراتر از حدودم را گرفته
حسابیدردبیدرمانعشقت
سراپای وجودم را گرفته