دوبیتی
هنـوز از عطـر ِ نـاب ِ دلنشینت
شود هر دلربایی خوشه چینت
درون کــوچه هـا نـم نـم بریزد
نسیـم از دامـــن ِ ابـریشـمینت
بـلا بـالا بلنـــد ِ مــو طلایی
سپید انـدام ِ نـاز ِ مـاورایی
از اقلیم بهشتی یاکه کُردی
شکوه ِ باغ گل اهلِ کجایی
نوشته بـر سکوت لـوح سنگی
جهان معنی ندارد بی قشنگی
بخیز از جاکـه آرامشبگیری
سحر باشعـرِ بلبل های رنگی
وقتی کــه مترسک الکی حافظ باغ است
بی شک همهی مزرعهها سهم کلاغ است
در مجلس زاغو زغـن و کـرکس و کفتار
بحـث علنی بـودن ایـن واقعـه داغ است
سراپا تابــــع ِ دستــــور هستیم
مطیع ِ حـاکــم ِ پُــر زور هستیم
نخیزداعتراض از جسم بی جان
چو سنگ ساکتِ بر گور هستیم
هنوز از شورِ آواز ِ مدامت
شود پسکوچه های دل به نامت
نشانت را زدودنداز خیابان
نشد چیزی کم از اوج مقامت
چـه موزون می زند ساز نکیسا
حلول چله را در برف و سرما
در آغــــاز زمستـان می نـوازد
به عشق دختری با نام یلــــدا
نگاهـم با نگاهـت حرف دارد
سخنهای قشنگ و ژرف دارد
بهـارستـانی از یـاس سپیدی
کجـا رنگ تنـت را بـرف دارد
حـریر شال سرخ تــرمه دوزت
چه ناز افتاده در پشت بلوزت
بـه آتش می کشـانـد عاشقـانه
وجــودم را نگــاه دل فــروزت