12 دی 1397

بیـدل ِ آسیمـه سـر کم کم بهـارت می رود
آن همـــه‌ زیبـــایی از بـاغ انـارت می رود

ساز احساست بهم می ریزد از دلگیری ات
نغمـه ی پیوسته از آهنـگ ِ تـارت می رود

آن قَـدر ماندی کـه مقداری نمـاند از آبـرو
بیش از این دیگر بمانی اعتبارت می رود

بعـد ازین با سوز ِ آه و دل پریشانی بساز
روزهــای دل نشیـن از روزگـارت می رود

درمیان کوچه ها از بی قراری دف به دف
ساز ِ تنهایی بزن روزی کـه یارت می رود

خاطرات زندگی گاهی که میریزد به ذهن
ناگهان صبـر و تحمـل از قــرارت می رود

عصـر یـک آدینــــه در ناباوری بانـو عسل
بی خیال از کوچه های انتظارت می رود