6 تیر 1394
بر لبت گلچهره بانو طرحی ازلبخند نیست
ازهجوم سیلبحرانها دلت خرسند نیست
شکوه کردی بارها از حاکمِ مردم فریب
در سیاستجز دروغ وحیله و ترفند نیست
جورِ ظالم را مگر مردم به پاخیزند و حیف
در خیابانها نشان از رشتهیِ پیوند نیست
کوهی ازیخ در سراپای زمستانحاکم است
جای امنی در دیار بدتر از اسفند نیست
سال ها بگذشته اما روی منبر هم چنان
کار واعظجز نفاق و خوردنِ سوگند نیست
می شود بانگ رهایی را دمادم سر دهیم
زیر رگبار مسلسل فرصتی هر چند نیست
دائماً بانو عسل اسطوره ها زندانی اند
همچنان درهر وجب ازمیهنم جز بند نیست