دسته ها

اشعار پیشنهادی

غزلیات علی قیصری

علی قیصری

چرا پنهان میان سبزه هائی


چرا پنهان میان سبزه هائی
گل نازم بهـــار آمــد کجائی

کنار پونه ها تا عیـد نوروز
بمانــم زیــر باران تـا بیائی

( علی قیصری )
2 15 اسفند 13960 244

شقایق در پس پَرچین چه زیباست


شقایق در پس پَرچین چه زیباست
دویدن های بلــدرچین چه زیباست

لبـاس نـازک آلالـــــــــه ســرخ است
نگاه سبـز فـــروردیـن چـه زیباست

( علی قیصری )
1 11 اسفند 13960 213

رفیقِ ساده ی هم رنگ من باش


رفیقِ ساده ی هم رنگ من باش
سه تار و نغمه ی آهنگ من باش

بـه یـاد آور کـه از جنس غـروبم
بــزن تار و کمی دلتنگ من باش

( علی قیصری )
1 10 اسفند 13960 208

حریر دامن سبزت مسیرِ بوی شب بوهاست


حریر دامــن سبزت مسیـرِ بــوی شب بــوهاست
نگـاه وحــشیِ چشمـت پلنـگِ دشتِ آهـوهـاست

بـه عشق هُـرم آغوشت مهاجــرهـا بــه پــروازند
هـوای سـرد و ییلاقی پـر از کــوچ پرستوهاست

بیـا با ناوک مـــژگـان بـــزن زخـم و خلاصـم کن
که بر روی تنم صدها خراش از تیغ چاقوهاست

هنوز از پهنه ی ساحل بـه چشـم مـوج می تـابی
هنوز از دیدن رویت حسابی جشن جاشوهاست

میان شطِ پیراهــن چـه می لغــزد کـه هر لحظه
نگاهِ هیـز جاشوهـا بـه سمت بـرکـه ی قوهاست

شکوه شهر خورشیدی کــه از چشمان من دوری
طلوع مــو طلایی هـا کمـاکان در فـراسوهـاست

سفر کـــردم به ناکامی ولی با چشم خــود دیدم
که بعد از اینهمه تلخی عسل در کامِ کندوهاست

تـــو را اصلاً عسل بــانو زر و زیــور بغــل کــرده
بـه دورِ گــردنت زنجیـر و بـر دستت النگوهاست

( علی قیصری )
1 7 اسفند 13960 271

عشقم، نفسـم، قند و نبات و شکلاتم


عشقم، نفسـم، قنــد و نبـات و شکلاتم
ای چشمـه ی شیــرین لبـت آب حیاتـم

یک بــار بـدم روی غـــزل هُرم نفس را
تـا گــل بکـنــد واژه یِ بیـــــن کلماتــم

تا پای تــو آید بـه میـان گـرید و لــرزد
بــر صفحه ی کاغـذ قلـم و قلب دواتم

هـرچـند هنـوز مستحق لعل تـو هستم
ترســم نـدهی خـالِ لبت را بــه ذکـاتم

عمری ست که در کوی وفا پای وصالت
پیوسته تــر اِستاده ام از صبـر و ثباتم

ای یادِ همان لحظه که با لهجه ی ترکی
گفتی کـــه هنــوز عـاشـق آواز بیـاتــم

آنقدر عسل کِش بدهم شعــر و غزل را
تـا کام تو شیرین شود از نقــل و نباتم

( علی قیصری )
1 4 اسفند 13961 530

با استرس و دردِ درونم چکنم


با استرس و دردِ درونم چکنم
از گسترش تبِ جـنونم چـکنم

فـردا کـه جوابم بکند دکتر من
بالا بــرود فشـارِ خـونم چکنم

( علی قیصری )
3 25 بهمن 13961 322

همانروزی که در شهرم هجا کردی سیاهی را


همانروزی که در شهرم هجا کردی سیاهی را
به مردم هدیه میدادی غم و درد و تباهی را

بدون عِلـم و آگاهی به سرسختی عَلـم کردی
درون کــوچه و برزن شعارِ کـذب و واهی را

پــرستوهـای عاشـق را فـراری دادی از لانـه
به هـر جنبنده پوشاندی لباس بی پنـاهی را

به فرمانت زدند آتش ثنا گـویانِ سنگین دل
پیاپی با مسلسل هـا کبـوتـــرهای چـاهی را

بدور ازهر پشیمانی وضو کردی و پوشیدی
پس از فرمان خـونریزی ردای بی گناهی را

الا یا ایها الحـاکم به یُمنِ رَمْل و اسطرلاب
تصاحب کرده ای تاج و عمارتهای شاهی را

من ازخوش باوری هایم خدا داند ندانستم
که دست آویز قـدرت می کنی دینِ الهی را

کجا بودی عسل بانو در آن ایّام وهم انگیز
که بگذاری تو بر دوشم لوای دادخواهی را

( علی قیصری )
1 20 بهمن 13960 267

ای که در طول زمان مونس آدم بودی


ای که در طـــول زمـان مونس آدم بودی
بین هــر واژه ی شعرم تو فقط کم بودی

آنقَدر خالص و پاکی که در آغوش نسیم
روی هــر برگ گلی قطــره ی شبنم بودی

مثل اشکی که فرو میچکد از گونه ی ابر
دّر و دردانـه ای از بـارش نـــم نـــم بودی

در پس بـاغ قنـاری وســطِ جنگـل سبــز
نفـس میخـک و آلالـــــه و مــــریم بودی

ریگ تفتیده ای از دشـتِ بـلا بـودم و تو
به گــــوارائی صد چشمه ی زمــزم بودی

آمــــدی ارگ دل از آمــدنت ریخت بهـم
بی خــبر از گسل و زلـــزله ی بـــم بودی

زیر شب آینـه باران شدم از وسعت نور
ای عسل مـاه مــن و مــردمِ عالـم بودی

( علی قیصری )
1 17 بهمن 13961 839

بی گمان واژه ی گلبوسه و لب نوشی ها


بی گمان واژه ی گلبوسه و لب نوشی ها
بــه وجـود آمـده از عطـرِ هماغـوشی ها

چه شود زلف تو هــم ره زند از بـاد صبا
که شود کوچه ی ما شاهد مدهـوشی ها

می زنی شعله که هـر ثانیه روشن بشود
آهِ آتـشکـــده در لحظـه ی خـاموشی ها

آنقَـــدر ناز و قشنگی کــه در آغــاز نگـاه
فتنه بر پا بکـند عکس تـو در گـوشی ها

آمــــدم در پسِ یادت کــه مگـر وا بکنی
لااقل پنجـــره ای سمـت فــرامـوشی ها

همچنان منتظرم تا که بگردد شب عشق
تب و تاب من و تو باعث هم جوشی ها

بـه تنت کن عسلم ململی از شعر سپید
که بـه پایان بـرسد فصل سیه پوشی ها

( علی قیصری )
1 13 بهمن 13960 218

زلیخایِ دو تا چشم سیاهت


زلیخـــایِ دو تا چشم سیاهـت
تبـــانی می کند با روی مـاهت

چنان شور و شری بــر پا نماید
که یوسف را بیندازد به چاهت

( علی قیصری )
1 11 بهمن 13960 214

نه نا دارم که با نازت برقصم


نه نا دارم کـــه با نازت برقصم
نه پا دارم که با سازت برقصم

ولی می دانم ای دنیا که گاهی
نبایستی بـــه آوازت بــرقصم

( علی قیصری )
1 10 بهمن 13960 226

زنبق دلداده به حرف آمده


زنبــق دلـــداده به حـــرف آمده
غنچه لب و ناز و شگــرف آمده

حلقه ی در را زد و آهسته گفت
بــر سر گل دانـه ی بـــرف آمده

( علی قیصری )
1 9 بهمن 13960 218

گرچه در عمرم ندیدم برگی از باغ تنت را


گرچه در عمرم ندیدم برگی از باغ تنت را
زُل زدم در هر نگاهی دکمه ی پیراهنت را

کــوچه ی سبز اقاقی پــر شود از بـوی تو
میکنی وقتی پریشان بافـه ی آویشنت را

بـر کــمر گلــواژه هــایت را پریشانتر مکن
تا منِ شیدا بچینم خوشه های خرمنت را

چادر سبزی بـه سر داری ولی آخــر نسیم
در بغـل می گیرد ای گل انحنای دامنت را

من کـه دارم شهرتی در کوچه های انتظار
در کجای دل نهم امـروز و فـردا کردنت را

آنقـَدر از بی قـــراری بـــر سر دف می زنم
تا بریزی روی تارم ناز و بشکن بشکنت را

ای کـــه با نازِ نگاهت بی قــرارم کـرده ای
آرزو دارم ببینـم روی پــــــرتو افکــنت را

روی زیبــا را عسل از مـــن بپـوشانی ولی
روز هـــا آئینه می بیند بلـــور گـــردنت را

( علی قیصری )
1 7 بهمن 13960 183

بوی زلفت آمد و باد بهار آمد بیاد


بـــــوی زلفت آمــــد و باد بهـــار آمـــد بیاد
شانه بر گیسو زدی چنگ و سه تار آمد بیاد

از گـــرامافون شنیدم قطعــه ای از رودکی
بــوی جـــوی مــولیان و یاد یــار آمــد بیاد

"آمــدی جــانم به قــربانت ولی حالا چـرا"
چشم خیس و بغض های شهـریار آمد بیاد

تازه می گفتم که در عمـرم نمی بینم تو را
در نبـودت کـــوچه هـــای انتظار آمــد بیاد

در میان باغ شادی بـوسه بـــر گل می زدم
بـر لبانت بــوسه هــای بی شمار آمـــد بیاد

زیـــر باران زل زدم بــر روی یاقــوتِ لبت
دانـه هـای سـرخ و شیـرین انار آمــــد بیاد

ای عسل از بی قراری محو رخسارت شدم
در نگاهـم لالــه هـــای لالـــه زار آمـــد بیاد

( علی قیصری )
0 1 بهمن 13960 192

در کوچه صدای کفش یارم آمد


در کــوچه صــدای کفش یارم آمد
گلـبانـگِ قــــرارِ بی قــــرارم آمـــد

از پنجره دیدم که زد آهسته به در
بــر پا کـــه طنین چنگ و تارم آمد

( علی قیصری )
2 30 دی 13960 208

دوش لبت را به لبم دوختم


دوش لبت را بــه لبـــم دوخــتم
آب شــدم ذوب شدم سـوخــتم

ثانیه ای زل بـه دو چشمـت زدم
در دل و جـــان آتشی افـروختم

دور تـو ای شمع شب افـروز من
چــــرخ زدم عــاشقی آمــوختم

هوشِ مــرا عشق ربـــود از کفم
دیـن و دلــم را بــه تو بفروختم

ای عسل از مکتب پــویای عشق
هیچ نـدانم کـــه چـــه اندوختم

( علی قیصری )
2 29 دی 13960 292

تـرس و آوارگی از فاجعه ی زلزله است


تــرس و آوارگی از فاجعـــه ی زلزلــــه است
در پس این همه وحشت سخن از نافله است

گسل آیــد بــــوجـــود از تپش قلــب زمــین
ناگهان در دل شهری کـــه پـر از ولــوله است

گیــــرم اصلا بــزنی پـرده ی شب را بــه کنار
از ازل تـا بـــه ابـــد مـانع مـــا فاصلـــه است

در نگـاه مـــنِ بی دل خـــبر از شکـــوه نبـود
گـرچــه هـر واژه ی شعــرم به زبان گِله است

گفتی افشا نکنـــم حـــالت خـــود را، چکنـم!
شاعـــــری درد دلِ عاشق بی حـــوصله است

تـو چـه دانی کــه چها در دل مــن می گـذرد
گفتن شعـــر و غــزل صورتی از مسئله است

لااقـــل حوصله کــن، پرده نکش پنجــــره را
تــــرسم از فصل خــزان و سفر چلچله است

به که گویم کـه عسل قصد سفر کرد و ندید
کــه یکی دل نگـــران در عقبِ قافـــله است

( علی قیصری )
2 28 دی 13960 207

برویم تا که قدم در تهِ جنگل بزنیم


برویم تا که قــدم در تهِ جنگل بزنیم
در شب خاطره ها چادر مخمل بزنیم

هر زمانی برود عقربه ها رو به غروب
بر تن پنجــره ها پـرده ی ململ بزنیم

( علی قیصری )
2 26 دی 13960 226

در خلوت من ﭘﺎ ﻣﻨﻪ ﺍﯼ ﻣﺎﻩِ ﺭﻫﺎئی


در خلــوت من ﭘﺎ ﻣﻨﻪ ﺍﯼ ﻣﺎﻩِ ﺭﻫﺎئی
کـــز دیـــدن رویت نکشم ﺁﻩِ ﺭﻫـﺎئی

بین شب و اقبال سیاهم چه تفاوت
وقتی ﮐـــﻪ ﻧﺸﺎﻧﻢ ندﻫﯽ ﺭﺍﻩِ ﺭﻫﺎئی

( علی قیصری )
2 14 دی 13960 216

درون کوچه های شهر شیراز


درون کـوچه های شهر شیراز
به دنبال تـوام ای جلوه ی ناز

نهـــادم زیـر پا کـــــوی اِرم را
که شاید بار آخــر بینمت باز

( علی قیصری )
2 7 دی 13960 245

همان برفی که یلدا را خبر داد


همان برفی که یلــدا را خبر داد
به سرمای زمستان بال و پر داد

سیاهی چــادری با رنگ شب زد
سفیدی دل به آهنگ سحــر داد

( علی قیصری )
1 30 آذر 13960 222

فراوان گفته در وصف تو فایز


فراوان گفته در وصف تـو فایز
نباشد غنچه ای مِثل تــو هـرگز

شدم دیوانه تر وقتی کـه دیدم
تنت را در میــان تــور قــــرمز

( علی قیصری )
1 25 آذر 13960 198

بــزند چــوب ِ دلـــم طبــل تمنــای تــو را


بــزند چــوب ِ دلـــم طبــل تمنــای تــو را
تـو کجائی کــه بجویم صنما جــای تو را

گرچه پنهان شده ای از منِ پروانه صفت
می کنم نیمه ی شب قصد تماشای تو را

آرزویی کــه مـرا سر به هوا کــرده هنوز
به دلــم ماند و ندیدم قــد و بالای تو را

آخر از عشق و جنون آینه را می شکنم
منعکس گـر نکند چهــره ی زیبای تـو را

سال هــــا از گــــــذر باد صبا می شنوم
هم چنان زمزمه و خنده ی گیرای تو را

در کنــار مــنِ بی دل بــه تـــرنم بنشین
تا نشینم بــه تفأل شب یلـــــدای تو را

ایکه از اشک قلم نامه نوشتی به عسل
به جهانی ندهم شعر و غـزل های تو را

( علی قیصری )
1 22 آذر 13960 259

غزالِ هر غزل امشب توئی تو


غـزالِ هــر غــزل امشب توئی تو
عسل تر از عسل امشب توئی تو

بکــن خـــاکسترم از آتـش عشـق
کـه مهمانِ بغـل امشب تــوئی تو

( علی قیصری )
1 13 آذر 13960 203

از آن روزی که چشمم بر تو افتاد


از آن روزی که چشمم بر تو افتاد
دلــم لــرزید و دینم رفـت بـر بـاد

شدی لیلی شدم بیمار و مجــنون
تـو شیرین مـن و من مِثلِ فـرهاد

( علی قیصری )
1 11 آذر 13960 201

شاعری پیرم ولی لاف جوانی می زنم 


شاعری پیـرم ولی لاف جــوانی می زنم
ناخوشی ها را گـره بر شادمانی می زنم

روزها از بی قـراری روی تار و پـود شعر
رج به رج گلـواژه های ارغوانی می زنم

رنگ دنیای مجازی جـور دیگـر می شود
تا به چشمم عینک ته استکانی می زنم

بارهـا از روی دلسوزی رفیــقم شد عصا
در خیـابان هـا قــدم از ناتوانی می زنم

از تکاپــــوی غـزل قلبـم بیفتـد در تپش
بین شعـــرم سکته های ناگهانی می زنم

روز مرگم را نمیدانم ولی پیش از وفات
عکس خـود را در اتاق بایگـانی می زنم

روشنم میدارد ای مـردم که دنبال عسل
بال و پر در کوچه های مهربانی می زنم

( علی قیصری )
1 7 آذر 13960 235

جهان ای روله جان از آه لرزید


جهان ای روله جان از آه لرزید
زمین و آسمــــان و مــاه لرزید

ثلاث و ازگله در غـم فرو رفت
شبانگاهی کــه کرمانشاه لرزید

( علی قیصری )
1 27 آبان 13960 234

آن که از روز ازل عاشق و دیوانه ی توست


آن کــه از روز ازل عاشق و دیوانه ی توست
در پیِ وصل تو پرپر شد و پروانه ی توست

شهـره ی شهری و در کـوچه به دنبـال تــوام
آخر ای عشق نگفتی که کجا خانه ی توست

بس کـه بـر چشم و لبت ثانیه ها زُل زده ام
خواب دیدم که لبم بــر لب پیمانه ی توست

نقــره داغــم کند از عشق و هوس هُرم تنت
آتش وسوسه در پنبـه ی بی دانـه ی تـوست

خــم زلفـت کــــه چنین ره زند از بـاد صبا
پر از امـواج بلندیست که بر شانه ی توست

بـــر سر خـــــرمن شعـــرم بـه تبسم بنشیـن
اعتبار غـــــزل از خنده ی مستانه ی توست

گـرچه عمری بگــذاری به رهــم دانــه و دام
هدفم خال لب و چـاله ی بر چانه ی توست

ای عسل خانه ام از زلـزله هـا ریخت به هم
تکیه گاه دل من باش کــه ویرانه ی توست

( علی قیصری )
1 22 آبان 13960 236

وقتی کـه دلم مرتعش از ناز پری هاست 


وقتی کـه دلم مرتعش از ناز پری هاست
در نی لبکم نغـمه ای از سـاز پـری هاست

خـارج بوَد از حیطـه ی انـدیشه و ادراک
انسان و مَلک بی خبر از راز پـری هاست

گلواژه به پا خیزد و بـر صفحه برقصد
وقتی قلمم قافیـه پـــرداز پــری هاست

در گوشه ای از پنجــره ی رو بـه سیاهی
روشن شـدنِ سایه از اعجـاز پری هاست

بــر روی لب ســرخ پـــری هــا نــزنی زل
پنهان شدن از خصلت ممتاز پری هاست

پیـوسته اگـر خیـره شـوی فاصلـه هـا را
پایان افـق نقطـه ی پــرواز پـری هـاست

آخــر عسل از جــن و پــری واهمـه دارم
سـرتاسـر جنگـل پُـر از آواز پــری هاست

( علی قیصری )
1 11 آبان 13960 230

وجیه المنظر است و دل ندارد


وجیه المنظـر است و دل ندارد
درون کــــوچه ای منــزل ندارد

اگـرچه رٌد شود از پیش چشمم
دویدن در پی اش حاصل ندارد

( علی قیصری )
1 9 آبان 13960 229

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری