دسته ها

اشعار پیشنهادی

غزلیات علی قیصری

علی قیصری

هر زمان خاطره اش می گذرد از بغلم


هـر زمـان خاطـره اش می گـذرد از بغلم
بوی خوش میوزد از خرمن شعـر و غزلم

اهــل شیــرازم و در زمــزمه ی اهل ادب
شعـر ناخـوانده ای از دفتـر شیــخ اجلـم

استکانی غـزل از واژه ی دم کرده بنـوش
تا که شیرین بشـود کـام تـو از مـاحصلم

من نه آنم که کنم سجـده به بتهای زمان
فـارغ از بند غـم و خدعه ی لات و هُبَلم

به صف آرائی شـر می زنم آتش کـه مگر
کلبـه روشـن شود از مشعـل خیرالعـملم

یادِفرهادم و در بُعد زمان جلوه ی عشق
می برد تا به سرِ صخـره و کـوه و کُتَلـم

برلب چشمه ی شیرین پس پَرچین خیال
در پی توت و تمشک و لب سـرخ عسلم

( علی قیصری )
2 21 فروردین 13970 250

از همان کودکی ام رفته ام از یاد خودم


از همان کـودکی ام رفتــه ام از یـاد خـودم
کوچه ها گم شده در خاطره ی شـاد خودم

کس بـه فریادِ مـنِ بی سر و سامان نرسید
می دوم تـا بـرسـم بلکه بــه فــریاد خـودم

مِثل برگی که پریشان شده در آتـش و دود
سوزِ آهـــم بـه هـــوا می رود از داد خودم

مانده ام در پس پَرچین که مگـر گل بدهد
شاخه ی نسترن و میخک و شمشاد خودم

با غم و بغض و گـره مسئلـه ای حل نشود
هم چنـان واقفـم از مشکل و ایـراد خودم

آفـرین بـر تو کـه از دلبـر خـود گوئی و من
شده ام عـاشقِ دل بسته بـه همـزاد خودم

نه که در کـوه و کُتَل دل کَنم از مهــر عسل
در بــدر در پی شیرینـم و فــــرهاد خــودم

( علی قیصری )
2 17 فروردین 13970 239

بهشتت را برایم دام کردی


بـهشـتـت را بـــــرایم دام کـــردی
مــــرا با دانــه سیبی خـــام کردی

نچـیـــدم سیبی از باغـــت ولیکن
مـــــنِ آواره را بـــــدنـام کــــردی

کمین کــــردی کماکان بیـــن راهم
نگاهــت را فشــــردی در نگاهــــم

حــــواســم را از اول پـــرت کردی
کــه در آخـــر بیندازی بـــه چـاهم

زمستـان نالــــه هایــــم را شنفتی
وزیــدی بــر مـن و یک دم نخـفتی

تو طــوفان بودی و من تکدرختی
تبـــر بــــودی ولی هـــرگز نگـفتی

به هـر سوئی بـه هـر جائی دویدم
ازاین شاخه بـه آن شاخــه پریدم

رهــــــا بـودن اگــــرچــه آرزو بود
نشانی جــز غـم و محنت نـدیـدم

نشستی روبـــرویم فتنه کـــــردی
به ناحـــق در درونم رخـنه کـردی

وجـودم را کـــه در دستت گرفتی
هــوسران و خـراب و تشنه کردی

نهــادم سـر بــــه روی مُهــرِ ایمـان
شـــدم فـــارغ از احــوال پریشان

از اینکه دل به آن ممنوعـــه دادم
پـشیمــانـم پـشیمــانـم پـشیـمــان

( علی قیصری )
2 16 فروردین 13970 221

شدم فرهادِ شیرینی که بر لب ها شکر دارد


شدم فرهادِ شیرینی که بر لب هـا شکـر دارد
پیامــم داده با تلخی کـه شیرینی ضـرر دارد

مگرحافظ نمیگوید که عشق آسان نمود اول
گـذر از کـوچه ی معشوقه امٌـا درد سـر دارد

شبی گفتم که ای غافل بیا دل را بـه دریا زن
ندانستم کـــه شورِ عاشقی صدها خطر دارد

به روی لب بزن مُهر و سرِ شب ناله کمتـر کن
که هـر دلـداده یاد از نغمه ی مرغ سحر دارد

اگــر دنیا بهـــم ریـــزد بـه سر وقتم نمی آید
همان زیبای نازک دل که وحشت از بشر دارد

نسیـمِ تـازه می ریـزد از امـواج خیـال انگیز
هـــزاران تـار ابــریشم نگــارم تا کــــمر دارد

هـوای سرزمینم را نماید خیس و عطـرآگین
صبـا در بافــه ی زلفش بــه آسانی گـذر دارد

درون خـود نمی گنجـم اگــر بینم عسـل بانو
به من ازگوشه ی چشمش نگاهِ مختصر دارد

( علی قیصری )
2 7 فروردین 13970 224

لب سرخت هوسناک وعسل ریز


لب سرخت هوسناک وعسل ریز
بیـاور چـائی و صبحانه بـر میـز

پیــاپی بــوی زلفـت می نمــاید
هـوای صبح شهرم را دل انگیـز

( علی قیصری )
2 6 فروردین 13970 234

ﮔﻠﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﻠﺸﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻓﺮﻭﺩﯾﻦ ﺩﺍﺭﺩ


ﮔﻠﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﮐـﻪ ﺩﺭ ﮔﻠﺸﻦ ﻧﺸـﺎﻥ ﺍﺯ ﻓـــﺮﻭﺩﯾﻦ ﺩﺍﺭﺩ
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺮﻭ ﺭﻋﻨﺎ ﺭﺍ طُفیل ﻭ ﺧـﻮﺷﻪ ﭼﯿﻦ ﺩﺍﺭﺩ

مَــلک ﺍﺯ ﻣُﻠﮏ ﺟــﺎﻭﯾﺪﺍﻥ ﺑــﺪﺍﺩﺵ ﭘـﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺭﺍ
ﺑـــﻪ ﺭﻭﯼ ﻧﻘﺶ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺟــﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﮕﯿﻦ ﺩﺍﺭﺩ

پیـاپی ﺳﺎﺣـﺖ ﮔـﻞ ﺭﺍ ﺳﯿـﺎﺣــﺖ ﻣﯽ ﮐﻨـﺪ ﺑﻠﺒﻞ
کــه بـر بالای هـر شاخـه نوایی ﺩل نشین ﺩﺍﺭﺩ

ﺧـﺪﺍﯾﺎ ﺍﯾﻤﻨﺶ ﮔـﺮﺩﺍﻥ ز چشم هـر بـد اندیشی
ﮐﻪ آن خورشید زیبا رو ﻃـﺮﺍﻭﺕ ﺑﺮ ﺟﺒﯿﻦ ﺩﺍﺭﺩ

بهـشت آرزوهــایـم کماکان ﮐـﻮﯼ ﺟـﺎﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ
ﺧﻮﺵ ﺍﺯ ﺁنی که منزلگه ﺩﺭ ﺁﻥ ﺧُﻠﺪ ﺑﺮﯾﻦ ﺩﺍﺭﺩ

ﮔﻨﻪ ﮐـــﺎﺭﺍﻥ ﺩﺭﮔــﻪ ﺭﺍ ببـخش و ﻣﻬـــﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻦ
ﮐــﻪ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﺣﺴﺎﺑﺶ ﺭﺍ ﮐــــﺮﺍﻡ ﺍﻟﮑﺎﺗﺒﯿﻦ ﺩﺍﺭﺩ

من آن فرهادِ فریادم که عشقم را عسل گفتم
لبِ معشوقه شیرین است و شهدِ انگبین دارد

( علی قیصری )
2 1 فروردین 13970 241

هوای دهلران تا آسماری


هــوای دهلــــران تـا آسمـاری
شده از بوی فــروردین بهاری

بیا در دشــتِ گل ها تـا ببینی
هزاران گـونه ی سرخ و اناری

( علی قیصری )
1 25 اسفند 13960 313

بـه سمت آسماری رو بیارد


بــه سمـت آسمـــاری رو بیـاور
بهـــار از کـــوه دالاهــــو بیاور

بگیر از دست شبنم پونه ها را
گل و گلغنچه ی خوشبو بیاور

( علی قیصری )
1 24 اسفند 13960 229

دوباره میخک و نسرین بیاید


دوبـاره میـخک و نسـرین بیاید
بهـاری سبـز و عطــرآگین بیـاید

درون کوچه ها اسفند می گفت
که عیــد از راه فـروردین بیاید

( علی قیصری )
1 23 اسفند 13960 230

شقایـق راضی و خرسند آید


شقــایـق راضی و خرسند آید
بـه روی هـــر لبی لبخــند آیـد

تحمل کن همین امروز و فردا
کــه شـادی آخــرِ اسفنــد آیـد

( علی قیصری )
1 21 اسفند 13960 247

فانوس و بلورِ قصرِ آئینه توئی


فانــوس و بلـــورِ قصـرِ آئینـه تـوئی
مسرورم از اینکه یـار دیــرینه تـوئی

دلگیــر و دل افسرده و دلتنگ تـوام
بازآ کــه رفیـق عصــــرِ آدینـه توئی

( علی قیصری )
1 18 اسفند 13960 282

چرا پنهان میان سبزه هائی


چرا پنهان میان سبزه هائی
گل نازم بهـــار آمــد کجائی

کنار پونه ها تا عیـد نوروز
بمانــم زیــر باران تـا بیائی

( علی قیصری )
2 15 اسفند 13960 298

شقایق در پس پَرچین چه زیباست


شقایق در پس پَرچین چه زیباست
دویدن های بلــدرچین چه زیباست

لبـاس نـازک آلالـــــــــه ســرخ است
نگاه سبـز فـــروردیـن چـه زیباست

( علی قیصری )
1 11 اسفند 13960 258

رفیقِ ساده ی هم رنگ من باش


رفیقِ ساده ی هم رنگ من باش
سه تار و نغمه ی آهنگ من باش

بـه یـاد آور کـه از جنس غـروبم
بــزن تار و کمی دلتنگ من باش

( علی قیصری )
1 10 اسفند 13960 258

حریر دامن سبزت مسیرِ بوی شب بوهاست


حریر دامــن سبزت مسیـرِ بــوی شب بــوهاست
نگـاه وحــشیِ چشمـت پلنـگِ دشتِ آهـوهـاست

بـه عشق هُـرم آغوشت مهاجــرهـا بــه پــروازند
هـوای سـرد و ییلاقی پـر از کــوچ پرستوهاست

بیـا با ناوک مـــژگـان بـــزن زخـم و خلاصـم کن
که بر روی تنم صدها خراش از تیغ چاقوهاست

هنوز از پهنه ی ساحل بـه چشـم مـوج می تـابی
هنوز از دیدن رویت حسابی جشن جاشوهاست

میان شطِ پیراهــن چـه می لغــزد کـه هر لحظه
نگاهِ هیـز جاشوهـا بـه سمت بـرکـه ی قوهاست

شکوه شهر خورشیدی کــه از چشمان من دوری
طلوع مــو طلایی هـا کمـاکان در فـراسوهـاست

سفر کـــردم به ناکامی ولی با چشم خــود دیدم
که بعد از اینهمه تلخی عسل در کامِ کندوهاست

تـــو را اصلاً عسل بــانو زر و زیــور بغــل کــرده
بـه دورِ گــردنت زنجیـر و بـر دستت النگوهاست

( علی قیصری )
1 7 اسفند 13960 305

عشقم، نفسـم، قند و نبات و شکلاتم


عشقم، نفسـم، قنــد و نبـات و شکلاتم
ای چشمـه ی شیــرین لبـت آب حیاتـم

یک بــار بـدم روی غـــزل هُرم نفس را
تـا گــل بکـنــد واژه یِ بیـــــن کلماتــم

تا پای تــو آید بـه میـان گـرید و لــرزد
بــر صفحه ی کاغـذ قلـم و قلب دواتم

هـرچـند هنـوز مستحق لعل تـو هستم
ترســم نـدهی خـالِ لبت را بــه ذکـاتم

عمری ست که در کوی وفا پای وصالت
پیوسته تــر اِستاده ام از صبـر و ثباتم

ای یادِ همان لحظه که با لهجه ی ترکی
گفتی کـــه هنــوز عـاشـق آواز بیـاتــم

آنقدر عسل کِش بدهم شعــر و غزل را
تـا کام تو شیرین شود از نقــل و نباتم

( علی قیصری )
1 4 اسفند 13961 647

با استرس و دردِ درونم چکنم


با استرس و دردِ درونم چکنم
از گسترش تبِ جـنونم چـکنم

فـردا کـه جوابم بکند دکتر من
بالا بــرود فشـارِ خـونم چکنم

( علی قیصری )
3 25 بهمن 13961 381

همانروزی که در شهرم هجا کردی سیاهی را


همانروزی که در شهرم هجا کردی سیاهی را
به مردم هدیه میدادی غم و درد و تباهی را

بدون عِلـم و آگاهی به سرسختی عَلـم کردی
درون کــوچه و برزن شعارِ کـذب و واهی را

پــرستوهـای عاشـق را فـراری دادی از لانـه
به هـر جنبنده پوشاندی لباس بی پنـاهی را

به فرمانت زدند آتش ثنا گـویانِ سنگین دل
پیاپی با مسلسل هـا کبـوتـــرهای چـاهی را

بدور ازهر پشیمانی وضو کردی و پوشیدی
پس از فرمان خـونریزی ردای بی گناهی را

الا یا ایها الحـاکم به یُمنِ رَمْل و اسطرلاب
تصاحب کرده ای تاج و عمارتهای شاهی را

من ازخوش باوری هایم خدا داند ندانستم
که دست آویز قـدرت می کنی دینِ الهی را

کجا بودی عسل بانو در آن ایّام وهم انگیز
که بگذاری تو بر دوشم لوای دادخواهی را

( علی قیصری )
1 20 بهمن 13960 327

ای که در طول زمان مونس آدم بودی


ای که در طـــول زمـان مونس آدم بودی
بین هــر واژه ی شعرم تو فقط کم بودی

آنقَدر خالص و پاکی که در آغوش نسیم
روی هــر برگ گلی قطــره ی شبنم بودی

مثل اشکی که فرو میچکد از گونه ی ابر
دّر و دردانـه ای از بـارش نـــم نـــم بودی

در پس بـاغ قنـاری وســطِ جنگـل سبــز
نفـس میخـک و آلالـــــه و مــــریم بودی

ریگ تفتیده ای از دشـتِ بـلا بـودم و تو
به گــــوارائی صد چشمه ی زمــزم بودی

آمــــدی ارگ دل از آمــدنت ریخت بهـم
بی خــبر از گسل و زلـــزله ی بـــم بودی

زیر شب آینـه باران شدم از وسعت نور
ای عسل مـاه مــن و مــردمِ عالـم بودی

( علی قیصری )
2 17 بهمن 13961 882

بی گمان واژه ی گلبوسه و لب نوشی ها


بی گمان واژه ی گلبوسه و لب نوشی ها
بــه وجـود آمـده از عطـرِ هماغـوشی ها

چه شود زلف تو هــم ره زند از بـاد صبا
که شود کوچه ی ما شاهد مدهـوشی ها

می زنی شعله که هـر ثانیه روشن بشود
آهِ آتـشکـــده در لحظـه ی خـاموشی ها

آنقَـــدر ناز و قشنگی کــه در آغــاز نگـاه
فتنه بر پا بکـند عکس تـو در گـوشی ها

آمــــدم در پسِ یادت کــه مگـر وا بکنی
لااقل پنجـــره ای سمـت فــرامـوشی ها

همچنان منتظرم تا که بگردد شب عشق
تب و تاب من و تو باعث هم جوشی ها

بـه تنت کن عسلم ململی از شعر سپید
که بـه پایان بـرسد فصل سیه پوشی ها

( علی قیصری )
1 13 بهمن 13960 248

زلیخایِ دو تا چشم سیاهت


زلیخـــایِ دو تا چشم سیاهـت
تبـــانی می کند با روی مـاهت

چنان شور و شری بــر پا نماید
که یوسف را بیندازد به چاهت

( علی قیصری )
1 11 بهمن 13960 262

نه نا دارم که با نازت برقصم


نه نا دارم کـــه با نازت برقصم
نه پا دارم که با سازت برقصم

ولی می دانم ای دنیا که گاهی
نبایستی بـــه آوازت بــرقصم

( علی قیصری )
1 10 بهمن 13960 269

زنبق دلداده به حرف آمده


زنبــق دلـــداده به حـــرف آمده
غنچه لب و ناز و شگــرف آمده

حلقه ی در را زد و آهسته گفت
بــر سر گل دانـه ی بـــرف آمده

( علی قیصری )
1 9 بهمن 13960 249

گرچه در عمرم ندیدم برگی از باغ تنت را


گرچه در عمرم ندیدم برگی از باغ تنت را
زُل زدم در هر نگاهی دکمه ی پیراهنت را

کــوچه ی سبز اقاقی پــر شود از بـوی تو
میکنی وقتی پریشان بافـه ی آویشنت را

بـر کــمر گلــواژه هــایت را پریشانتر مکن
تا منِ شیدا بچینم خوشه های خرمنت را

چادر سبزی بـه سر داری ولی آخــر نسیم
در بغـل می گیرد ای گل انحنای دامنت را

من کـه دارم شهرتی در کوچه های انتظار
در کجای دل نهم امـروز و فـردا کردنت را

آنقـَدر از بی قـــراری بـــر سر دف می زنم
تا بریزی روی تارم ناز و بشکن بشکنت را

ای کـــه با نازِ نگاهت بی قــرارم کـرده ای
آرزو دارم ببینـم روی پــــــرتو افکــنت را

روی زیبــا را عسل از مـــن بپـوشانی ولی
روز هـــا آئینه می بیند بلـــور گـــردنت را

( علی قیصری )
1 7 بهمن 13960 226

بوی زلفت آمد و باد بهار آمد بیاد


بـــــوی زلفت آمــــد و باد بهـــار آمـــد بیاد
شانه بر گیسو زدی چنگ و سه تار آمد بیاد

از گـــرامافون شنیدم قطعــه ای از رودکی
بــوی جـــوی مــولیان و یاد یــار آمــد بیاد

"آمــدی جــانم به قــربانت ولی حالا چـرا"
چشم خیس و بغض های شهـریار آمد بیاد

تازه می گفتم که در عمـرم نمی بینم تو را
در نبـودت کـــوچه هـــای انتظار آمــد بیاد

در میان باغ شادی بـوسه بـــر گل می زدم
بـر لبانت بــوسه هــای بی شمار آمـــد بیاد

زیـــر باران زل زدم بــر روی یاقــوتِ لبت
دانـه هـای سـرخ و شیـرین انار آمــــد بیاد

ای عسل از بی قراری محو رخسارت شدم
در نگاهـم لالــه هـــای لالـــه زار آمـــد بیاد

( علی قیصری )
0 1 بهمن 13960 234

در کوچه صدای کفش یارم آمد


در کــوچه صــدای کفش یارم آمد
گلـبانـگِ قــــرارِ بی قــــرارم آمـــد

از پنجره دیدم که زد آهسته به در
بــر پا کـــه طنین چنگ و تارم آمد

( علی قیصری )
2 30 دی 13960 251

دوش لبت را به لبم دوختم


دوش لبت را بــه لبـــم دوخــتم
آب شــدم ذوب شدم سـوخــتم

ثانیه ای زل بـه دو چشمـت زدم
در دل و جـــان آتشی افـروختم

دور تـو ای شمع شب افـروز من
چــــرخ زدم عــاشقی آمــوختم

هوشِ مــرا عشق ربـــود از کفم
دیـن و دلــم را بــه تو بفروختم

ای عسل از مکتب پــویای عشق
هیچ نـدانم کـــه چـــه اندوختم

( علی قیصری )
2 29 دی 13960 333

تـرس و آوارگی از فاجعه ی زلزله است


تــرس و آوارگی از فاجعـــه ی زلزلــــه است
در پس این همه وحشت سخن از نافله است

گسل آیــد بــــوجـــود از تپش قلــب زمــین
ناگهان در دل شهری کـــه پـر از ولــوله است

گیــــرم اصلا بــزنی پـرده ی شب را بــه کنار
از ازل تـا بـــه ابـــد مـانع مـــا فاصلـــه است

در نگـاه مـــنِ بی دل خـــبر از شکـــوه نبـود
گـرچــه هـر واژه ی شعــرم به زبان گِله است

گفتی افشا نکنـــم حـــالت خـــود را، چکنـم!
شاعـــــری درد دلِ عاشق بی حـــوصله است

تـو چـه دانی کــه چها در دل مــن می گـذرد
گفتن شعـــر و غــزل صورتی از مسئله است

لااقـــل حوصله کــن، پرده نکش پنجــــره را
تــــرسم از فصل خــزان و سفر چلچله است

به که گویم کـه عسل قصد سفر کرد و ندید
کــه یکی دل نگـــران در عقبِ قافـــله است

( علی قیصری )
2 28 دی 13960 235

برویم تا که قدم در تهِ جنگل بزنیم


برویم تا که قــدم در تهِ جنگل بزنیم
در شب خاطره ها چادر مخمل بزنیم

هر زمانی برود عقربه ها رو به غروب
بر تن پنجــره ها پـرده ی ململ بزنیم

( علی قیصری )
2 26 دی 13960 268

در خلوت من ﭘﺎ ﻣﻨﻪ ﺍﯼ ﻣﺎﻩِ ﺭﻫﺎئی


در خلــوت من ﭘﺎ ﻣﻨﻪ ﺍﯼ ﻣﺎﻩِ ﺭﻫﺎئی
کـــز دیـــدن رویت نکشم ﺁﻩِ ﺭﻫـﺎئی

بین شب و اقبال سیاهم چه تفاوت
وقتی ﮐـــﻪ ﻧﺸﺎﻧﻢ ندﻫﯽ ﺭﺍﻩِ ﺭﻫﺎئی

( علی قیصری )
2 14 دی 13960 258

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری