دسته ها

اشعار پیشنهادی

غزلیات علی قیصری

علی قیصری

از پنجــره دیدم کـه بهـاری شده بودی


از پنجــره دیدم کـه بهـاری شده بودی
آلـــوچه لـب و سـرخِ اناری شده بودی

از بوی تنت کــوچه ی ما مانده معطر
ای گل تو مگر عطرِ فشاری شده بودی

چون آب زلالی کـه تمیز است و گوارا
ازچشمه ی درمزرعه جاری شده بودی

از ناز تـو بر تنبک پر زمــزمه پیداست
دل بستـه بـه آوازِ یسـاری شده بـودی

از معجزه ها بوده کـه در اوج قشنگی
با دست قلـم نقطه گـذاری شده بودی

در پهـنه ی جنگل وسط باغ پـر از گل
عشـق و نفس زردِ قـناری شـده بـودی

ای شاعـر افسرده همان صبح جـوانی
پیرِعسل ازغصه و خواری شده بودی

( علی قیصری )
5 8 فروردین 13980 255

چشمان ترِ یاس سپیدم پُرغم


چشمان ترِ یاس سپیدم پُرغم
گلهای تن شاخه ی بیدم پُرغم

از بخت‌ بد و آمـدنِ سیل جفا
آوای دفِ سال جدیــدم پُرغم

( علی قیصری )
5 6 فروردین 13980 167

نـزن باران، نـــزن دیگـر دمــادم


نـزن باران، نـــزن دیگـر دمــادم
که شیرازم پراست از آه و ماتم

نمودی دائـم‌ از سیل خـــروشان
دل دروازه قــرآن را پـر از غــم

( علی قیصری )
6 6 فروردین 13980 313

هـر چند کــه آزرده شـدم در سختی


هـر چند کــه آزرده شـدم در سختی
عیـد آمــد و یک سال دگـر بـدبختی

از بخت بدم در پس در منتظر است
بیچــارگی و بـــردگی و بی رخـــتی

( علی قیصری )
7 3 فروردین 13980 188

شهره ی شهر غزل دار و ندارم همه هیچ؟


شهره ی شهر غزل دار و ندارم همه هیچ؟
رقصِ گلبـرگ ترِ سیب و انارم همـه هیچ؟

دف به دف میزدم ازعشق تو بر سازِ غزل
آن همه زمزمه در نغمه ی تارم همه هیچ؟

سال ها منقلباز ناز تو شد جـان و دلم
دل تپش های من و اوج قرارم همه هیچ؟

فـارغ از فاصله هـا مـوسم کـوچ آمده ام
نغمـه ها در سفـرِ چلچله وارم همه هیچ؟

پـرده ی نی لبکم پاره شد از سوز و گـداز
بــر لـب نازک نی یـارم و یـارم همه هیچ؟

شـده از بـوی تـو نـوروز و نیایی به وطن
جشن بر پا شدن عید و بهارم همه هیچ؟

ای عسل ثانیـه هـا زل زده ام عکس تو را
قاب خوش منظرپُرنقش نگارم همه هیچ؟

( علی قیصری )
7 1 فروردین 13981 251

بیا از عشق این جشن حضوری


بیا از عشق این جشن حضوری
نکـن از سنــت دیــریـــنه دوری

خـــدایِ جهـل و تاریکی بترسد
هنـوز از آتش چــارشنبه سوری

( علی قیصری )
6 28 اسفند 13970 165

محبــوب منی ای همــه ی دار و نـدارم


محبــوب منی ای همــه ی دار و نـدارم
در تاب وتب عشق تو بی صبر و قرارم

در مـوسم گل پا ننهــم‌ هیچ بـه صحرا
زیـرا کـه تـویی سبز تـرین فصل بهـارم

دیـوانـه ای از کـوی تو‌ می باشم و آخر
دورم بکنــد عـاشـقی از ایـل و تبــــارم

ای بـاغ پـر از شعـــر و تغـــزل نگـذاری
تا آن کـــه تــو را بیــن دو بازو بفشارم

گستـردگیِ چــادر غـــم لایتنـاهی ست
عمری ست گــرفتار شبِ تیـــره و تارم

بر خاکِ منِ بی کس و بی زمزمه بگذر
تا نقش تـــو افتد بـه سـرِ سنگ مـزارم

هـر چند که بی زمـزمه در بنـد سکوتم
پـر نغمــه زنـد یـاد عسل را دف و تارم

( علی قیصری )
8 28 اسفند 13971 278

بـه عشق روزهــای شـادی افـروز


بـه عشق روزهــای شـادی افـروز
به دف میزد پیاپی حاجی فیروز

صـــدای پـای فـــــروردیـن بیـاید
درون کــــوچه هـای عیــدِ نوروز

( علی قیصری )
5 26 اسفند 13970 180

بر سفره ی نو ساغری از عید بیارید


بر سفره ی نو ساغری از عیـد بیارید
جشنِ کهن از دوره ی جمشید بیارید

زنبیل شب افتاده در اقلیـم وجـودم
نورافکنی از چهره ی خورشید بیارید

باآنکه وطن ملتهب از آیه یأس است
بـا شـادی و بـا هلـهــله امیــد بیـارید

در سطـح خیـابان بپـرید از سر آتش
جـان را بـه لـبِ لشکر تـهدیـد بیارید

از دفتـر منظومه ی حافـظ غـزلی را
نـوروز کــه بــر آینـــه باریــد بیـارید

بر سفره ی سین ها به تفأل بنشینید
گاهی نکنــد واژه ی تــردیــد بیــارید

در فصل بهاران همه جا نام عسل را
با زمــزمـه‌ی رود پـر از بیــد بیـارید‌

( علی قیصری )
5 25 اسفند 13970 181

گمان دارم نمی باشد نیازی


گمــان دارم نمی بـاشد نیـازی
مــرا دیگـر بــه دنیـای مجازی

خداحافــــظ رفیق روز هایم
گرفتی لحظه هایم را به بازی

( علی قیصری )
11 14 اسفند 13970 158

از دیده ی من دوری و دیدن نتوانم


ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻩ ﯼ ﻣـــــﻦ ﺩﻭﺭﯼ ﻭ ﺩﯾــﺪﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ
ﮔﻠﺒﻮﺳﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗـــــﻮ ﭼﯿــﺪﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ

ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺩﻟﻢ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺍﻧﮕﻮﺭ ﻭ ﺗﻤﺸﮏ ﺍﺳﺖ
ﻟﺒﻬﺎﯼ ﺗـﻮ ﺳﺮﺥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﮑﯿــــﺪﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ

ﺩﺭ پشت خـزان پاتک ﺳﺮﻣــــﺎﯼ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ
ﺑﯽ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘــﺮﻡ ﮐـــﺮﺩ ﻭ ﭘـــــﺮﯾﺪﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ

ﺑﺎﯾﺪ ﺑــــﻪ ﻋﺼﺎ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﻨـﻢ ﺗـﺎ ﮐـــﻪ ﻧﯿﻔﺘﻢ
ﺩﺳﺘﯽ ﺳــــﺮِ ﺯﻟـﻒ ﺗـــﻮ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﻧﺘــﻮﺍﻧﻢ

ﭼــﻮﻥ ﺑﺎﺩ ﮔـــﺮﯾﺰﺍﻧﻢ ﻭ ﺩﺭ ﭘﻮﺳﺖ ﻧﮕﻨﺠﻢ
ﺩﺭ ﺩﺍﯾــــــــﺮﻩ ﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﻭﺯﯾـــــﺪﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ

ﺍﯼ ﺑـــﻮﯼ تنت ﻣﻨﺸﺄ ﻫﺮ ﻋﻄـــﺮ ﺩﻝ ﺍﻧﮕﯿﺰ
دیگــر ﻧﻔﺴﯽ ﺍﺯ ﺗـــــﻮ ﺑـــــﺮﯾﺪﻥ ﻧﺘــﻮﺍﻧﻢ

ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻗﺸﻨﮓ ﺗـــﻮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻧﮕــــــﺬﺍﺭﻧﺪ
ﺟـــــﺬّﺍﺑﯽ ﻭ ﻣـــــﻦ ﻧﺎﺯ ﺧـــﺮﯾﺪﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ

ﭘـﺮﭘــﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﺍﯼ ﻋﺴﻞ ﺍﺯ ﺑـﺎﺩ ﺣــﻮﺍﺩﺙ
هنگـام خـــزان است و خـــزیدن ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ

( علی قیصری )
10 12 اسفند 13971 335

مگـر از معجزه ها فـاصلـه‌ اندک بشود


مگـر از معجزه ها فـاصلـه‌ اندک بشود
کـه تقـاضای لبـم روی لبت حـک بشود

اگـر از کوی تو شب هـا متوالی گـذرم
بیگمان دختر همسایه پر از شک بشود

سنــد عــاشقی ام را نکــــند پـاره کنی
که سراپای غزل نسخه ی مَدرَک بشود

آخر ای دختر گل بوی تو را حس بکند
هــر کسی ره گــذرِ بـاغ ولنـجک بشود

آن قَدر ناز و بلندی کـه بـه مانند چنار
بافه ی خـرمن تو لانه ی لک لک بشود

هــر زمانی کــه بهـار آیـد و باران بزند
ساحل پیــرهنت بــرکـه ی اردک بشود

روی آلـوچه ی لب هـای تو باید عسلم
آنقـَدر بـوسه بـریزم کـه لواشک بشود

( علی قیصری )
12 10 اسفند 13970 189

تو وقتی با رقیبم جـور باشی


تـو وقتی با رقیبم جـور باشی
همان بهتر که از من دور باشی

نســازم از لب سـرخـت شرابی
اگـرچه خـوشه ی انگـور باشی

( علی قیصری )
11 4 اسفند 13970 214

هـر زمانی کـه نگاهـم بـه رخ یار افتاد


هـر زمانی کـه نگاهـم بـه رخ یار افتاد
قلبم از دیـدن او بی تپش از کار افتاد

تن گرما زده ی کوچه پُر از پنجره بود
که شبی وعده ی ما زیر سپیدار افتاد

مـنِ مغـرورِ بـد اندیشه ندانم کـه چرا
آن همـه وسوسه در موقع دیدار افتاد

بی گمان از همه ی منظـره ها دل بکَند
هر که روزی نظرش بر رخ دلدار افتاد

هـم زمـان با نفس منبسط فصل بهار
گـــذر بـاد صبـا بـر گل بی خــار افتاد

روز و شب دائماً از آینه گفتم که دلم
در پی دیــدن آن آینـــه رخسار افتاد

ناصحم گفت که"سرمیشکنددیوارش"
معبرم کوی عسل بود که دشوار افتاد

( علی قیصری )
12 2 اسفند 13970 442

چـو مهـتاب از تبارِ نور هستی


چـو مهـتاب از تبارِ نور هستی
وجیه المنظر و مشهور هستی

ولی ای دخـتر زیبای خـورشید
هنـوز از دیــدگانـم دور هستی

( علی قیصری )
10 28 بهمن 13970 172

صبحی کـه نظـر بـر رخ نیکوی تـو کردم


صبحی کـه نظـر بـر رخ نیکوی تـو کردم
از عشق لبت سجـده بـه ابروی تـو کردم

از عطــر تنت پــر شدم آنگه کــه دمـادم
در کوچه ی عرفان گذر از بوی تـو کردم

گل های تر و تازه تری دور و برم ریخت
تا یادی از آن بافــه ی گیسوی تــو کردم

در چـامـه سرایی نـه فقط بـاد صبـا بـود
هـر جا کـه سرودم گلـه از مـوی تو کردم

گفتـا نرسی در همـه عمـرت بـه وصـالش
وقتی که شکایت بـه سخنگوی تو کردم

ای گوهر دردانه بـه اندازه ی قـرن است
عمــری که تلف در شب گیسوی تو کردم

چشمان مرا ای عسلم برق رخت سوخت
از بس کـه نظـر بـر شــرر روی تو کـردم

( علی قیصری )
12 21 بهمن 13970 397

هنوز از بی قراری منگم ای دوست


هنوز از بی قراری منگم ای دوست
بـه سانِ سـاز بی آهنگم ای دوست

تـو شــادابی ولی مــن در غـــریبی
غروب جمعه ها دلتنگم ای دوست

( علی قیصری )
12 12 بهمن 13970 203

آن که روی شانه ها یک بافه گیسو می بَرد


آن که رویِ شانه ها یک بافه گیسو می بَرد
صدبغل شعر و غزل با چشم و ابرو می بَرد

هـر زمانی عشوه می ریــزد میان کوچه ها
از تنش بادِ بهـاران عطــرِ خوش بو می بَرد

پشت پَرچین میسپارد روسری را دستِ باد
بی خیال از هر نسیمی شانه بر مو می بَرد

لــرزش بــرجستگی ها دکـمه را وا می کند
در میــانِ پیــرهن وقتی کــه تیهـو می بَرد

راز و رمزش را نمیدانم ولی دائم به چشم
سرمه ای دارد کـه دل از بچــه آهو می بَرد

هــر زمـان با جیغ و داد آیـد صـدای وای نه
یک نفــر از بـاغ او دزدانـــــه لیمــو می بَرد

بی خبر از حرف مردم دخترِ وحشی صفت
آبــــرویِ عـــاشقـان را بـا هیـاهــــو می بَرد

شعرِ شاعر تازه شیرین میشود وقتی عسل
قَـدری از شهـدِ شکــر از کـام کنـدو می بَرد

( علی قیصری )
13 11 بهمن 13970 237

اگرچه سادگی کردم که خوردم گولِ ترفندت


اگرچه سادگی کردم که خوردم گولِ ترفندت
شر و شوری به پا کرده لبِ سرخِ شکر خندت

بنازم شعر سعدی را که در وصف تو میگوید
نــزاید "مـادرِ گیتی" نگـاری را بــه مــاننـدت

نهــادم از غــــم دوری ســرم را روی سجـاده
طلب کـردم تو را عمـری دمادم از خـداوندت

الا ای "ترک شیرازی"که دل میبردی از حافظ
صبا پیوسته میرقصد سحر سمت سمرقندت

دراین شبهـای تنهـایی به درگاهت نهـادم سر
مبُر بنــد امیدم را کـــه دل دادم بـه پیـوندت

لبِ شیرینِ سـرخت را منِ شاعــر شکـر گفتم
چه دانستم کـه می گیرم دیابت از لبِ قندت

قسم خوردی بلا بالا کـه عمری سوگلم باشی
نمی بینم عسل بانو وفا در عهـد و سوگندت

( علی قیصری )
13 4 بهمن 13972 290

دیگــر نـــدارم تـابِ زهــــرِ کینـه ات را


دیگــر نـــدارم تـابِ زهــــرِ کینـه ات را
از بس فشردی بـــر گلـویم دشنه ات را

محکم تر از محکم بزن باشد که مرگم
خــونابه نــوشاند کــویــر تشنـه ات را

وقتی شـدی از کشتنم آسـوده خــاطر
خــالی بکـن بغـض درون سینـه ات را

با آن کـــه دلگیــرت کنـد پــایان هفـته
در بی خیــالی بگــذاران آدینـــه ات را

روزی کــه اشکم در زمستان یخ ببندد
رقـص تگــــرگی بشکــند آیینــه ات را

يادم نکــن در روزهــای ســرد و بـرفی
وقتی که روشن میکنی شومينه ات را

ای شاعـر از جــورِ عسل گفتی دمـادم
دیگــر نگــو راز غـــم دیــرینـــه ات را

( علی قیصری )
19 1 بهمن 13970 207

بخوان از روی رغبت مثنوی را


بخوان از روی رغبت مثنوی را
سخــن هـای لطیف مـولـوی را

کــه در دیــوان او بهتـر بیـابی
الفبــــــای زبـان پهلــــــــوی را

( علی قیصری )
17 1 بهمن 13970 220

دو بـالِ بستــه ام را بـاز کردم


دو بـالِ بستــه ام را بـاز کردم
خـیالـم را پُــر از شیـراز کردم

هوایی تر شدم بعـد از پریدن
به سوی شهر گل پرواز کـردم

( علی قیصری )
23 27 دی 13970 280

گلِ خوشبوتر از یاسم کجایی


گلِ خوشبوتر از یاسم کجایی
شکــوهِ بـاغ گیـلاسـم کجایی

زمان دلربایی حینِ کوچ است
غـــزالِ ایل احساسـم کجایی

( علی قیصری )
28 24 دی 13970 308

گر چه در فصل پرستو اندکی یاری شدم


گـرچـه در فصلِ پرستو اندکی یاری شدم
سال ها بی خانمان از کــوچِ اجباری شدم

یـارِ محبــوبـم نمی دانــد کـــه از راهِ نیـاز
در غـروب بی کسی محتـاجِ دلـداری شدم

چـاره ام در روزِ تنهـایی غــزل گفتن نبود
شاعــر گل واژه هـا از روی ناچــاری شدم

در نگاه پر سکوتِ چشمه ی مردابِ خیس
برکه ای بودم که از شور غزل جاری شدم

از همانروزی که دف با شعرِ حافظ میزدم
خارج از انـدیشه هـای ساده انگاری شدم

پا نهـــادم در میـان بــرف بهمــن لاجــرم
میــزبانِ روزهـای ســرد و تکـــراری شدم

در پـس بـاغ قنـاری پشت پَـرچـین خیال
عاشـق روی عسل در حـینِ گلـکاری شدم

( علی قیصری )
30 22 دی 13971 293

ارم را تا به باغ دلگشایت


اِرم را تـا بـه بـاغ دلـگشایـت
دویـدم تا نشینم در هـوایت

هنوزم کوچه های آن حوالی
معطر میشود از عطـر چایت

( علی قیصری )
28 20 دی 13971 294

پرده بردار از رخ زیبا که رویت محشر است


پرده بردار از رخ زیبا کـــه رویت محشر است
تاب زلف و پیچش هر تار مویت محشر است

ساغــــرم را پر بکن از بـــــــوسه های آتشین
طعم دلچسبِ شرابِ در سبویت محشر است

شرمـــــــم آید تا نگاهی بـــــــر بلورینت کنم
جایگاه بــــوسه در زیر گلــویت محشر است

مـــــــونسِ تنــهایی مــن لااقــل حــرفی بزن
بی گمـــان در گفتمانها گفتگویت محشر است

آنقـــَدر در پشت دیوارت هیاهـــــــو می کنم
تا بگوئی اتفاقاً هـــــای و هویت محشر است

بارهــــا در شعـــرهـایـم گـفته ام از حسن تـو
شهره ی باغ تغزل،خلق و خویت محشر است

گفته بـودم آرزویم تا ابـــــــد آغــوش توست
گفته بـودی تا بـــــدانی آرزویت محشر است

دکــــمه ی پیــــراهنت را ای عسل بانــو ببند
میوه هـــای نـورسِ باغ هلویت محشـر است

( علی قیصری )
37 17 دی 13970 346

وجودم را پر از احساس کردم


وجودم را پر از احساس کردم
گـذر از کـوچه های یاس کردم

نشستم در کلاس درس استاد
دو واحد از رباعی پاس کردم

( علی قیصری )
29 17 دی 13970 892

عشق من بشکن بزن بشکن در میخانه را


عشق من بشکن بزن بشکن در میـخانه را
پر بکن با خنـده هایت ساغـر و پیمانه را

بافه ی زلفت که می ریزد بروی شانه ات
می کند هـر دم معطـر جای جای خانه را

آنقَـدر در پیش چشمت بی قراری میکنم
تا که از باغت بچینم میوه ی بی دانه را

جــز کمی آثار خـاکستر نمی مـاند به جـا
شمـع رویت می زند وقتی رگِ پروانه را

در خیـال باطلـم از عشق تـو پیمـوده ام
جـاده ی پر پیچ بوکان تا به شهر بانه را

یادم آیــد مِثـل لیـلی بیــن راهِ مــدرسـه
با نگاهی زیـر و رو کـردی مـنِ دیـوانه را

بوی ناب ادکلن درکوچه هاپیچیده است
ای عسل کمتر بزن بر روی زلفت شانه را

( علی قیصری )
33 16 دی 13970 306

شبی گفتا حرام اندر حرام است


شبی گفتا حرام اندر حرام است
سراسر فتنه و تزویر و دام است

بگفتم الغرض، منظورت ای شیخ
بگفتا صحــبتم از تلگـــرام است

( علی قیصری )
36 14 دی 13970 259

پیـــاپی ﺩﺭ ﺟـــﻮﺍﺭِ ﺁﺳﺘـﺎﻧﺖ


پیـــاپی ﺩﺭ ﺟـــﻮﺍﺭِ ﺁﺳﺘـﺎﻧﺖ
ﻏﺰﻝ ﻧﻮﺷﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﮑﺎﻧﺖ

هنوز ای نازنین دارم ﺍﻣﯿﺪﯼ
ﮐـــﻪ بنشیند لبم روی ﻟﺒﺎﻧﺖ

( علی قیصری )
40 13 دی 13970 252

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری