دسته ها

اشعار پیشنهادی

غزلیات علی قیصری

علی قیصری

رباعی از غزل می ریزد امشب


رباعی از غزل می ریزد امشب
ستاره بر زحل می ریزد امشب

بیا امشب بسوزانـم در آغـوش
که نازت در بغل میریزد امشب

( علی قیصری )
5 22 اردیبهشت 13980 147

بـه سوی مقصدم بـا پای لنگان


بـه سوی مقصدم بـا پای لنگان
نـدارم انــدکی از کفـش ایمـان

همانروزی که عشقم بیوفا شد
بــریدم از رفیـق سست پیمان

( علی قیصری )
4 20 اردیبهشت 13980 129

نه پای هـر گُلی را آب و گِل کن


نه پای هـر گُلی را آب و گِل کن
نـه بـا هـــر آشنـائی درد دل کن

اگـر خـواهی کــه آسیبی نبینی
خودت را از جهاتی مستقل کن

( علی قیصری )
5 19 اردیبهشت 13980 170

همانروزی که دل بستم به مویت


همانروزی که دل بستم به مویت
شبـم روشن شد از مهتاب رویت

بیا در کــــوچـه هــا تا پُــر نمـاید
فضای خـانه ام را عطـر و بـویت

( علی قیصری )
4 18 اردیبهشت 13980 170

وا نشد پنجره ای رو به خیابان دلم


وا نشد پنجــــره ای رو بــه خیـابـان دلم
کــه نسیمی بــوَزد بـــر لـب ایـــوان دلـم

شعر پر زمزمه در پیله ی غممُرد و هنوز
نکند نغمـه گـری مرغخوش الحان دلم

بـرو ای دختـر کــولی کــه تـو پیـدا نکنی
فـال فــــردای مــــرا در تــهِ فنجــان دلم

جستجـو می کند از یـادِ زلیخـای هـوس
یـوسـف گمشـــده را خاطــر کنعـان دلـم

از زمانی که پر از ایده ی حافظ شده ام
رد نشــد آدمی از کــوچـه ی عـرفان دلم

شعر پر واژه ای از آه و غم و درد وفراق
مانـده در دفتـر و در سینه ی دیوان دلم

آتش وسـوسه از عشق لـب ســرخ عسل
می کند تـوطئه در مـــرکز میــدان دلــم

( علی قیصری )
5 16 اردیبهشت 13980 187

نمی پاشد شبی عطری به رختم


نمی پاشد شبی عطری به رختم
کــه آرامــم کنـد بــر روی تختـم

از آن روزی کـه دل از من بـریده
کنم‌ هــــر ثانیه لـعنت بــه بختم

( علی قیصری )
4 14 اردیبهشت 13980 139

بـــزن سنتورِ شعر مــولیـان را


بـــزن سنتورِ شعر مــولیـان را
درآور نغمــــه ی مشکاتیـان را

بزن بانو که در نُت ها نفهمید
الاهــــه آهِ پُــر ســوزِ بنـان را

( علی قیصری )
3 13 اردیبهشت 13980 162

مسیحی زاده ای در قصر نور است


مسیحی زاده ای در قصر نور است
که خود از حـوریان تـن بلــور است

شقـــایق منظـــرِ گــیـسو طـــــلایی
خـــدای دلبـــــرانِ شــرقِ دور است

( علی قیصری )
5 9 اردیبهشت 13980 179

رخی از جلـوه هـای نـور دارد


رخی از جلـوه هـای نـور دارد
لبی شیـرین تـر از انگـور دارد

نگاهی پر شرر دارد که عاشق
بـه دنبالش دلی پُـر شور دارد

( علی قیصری )
5 7 اردیبهشت 13980 176

اگرچه پای دل در بند عشق است


اگرچه پای دل در بند عشق است
هـوای تـازه در پیـوند عشق است

بـزن زل در دو چشم صبح روشن
هزاران پنجـره لبخند عشق است

( علی قیصری )
5 7 اردیبهشت 13980 172

مرا چشمی که سرتا پا سرشک است


مرا چشمی که سرتا پا سرشک است
تو را باغی کـه سر تا پا تمشک است

بهـــار از دشت فــــروردین خبــر داد
تنت محصول عطـر بید مشک است

( علی قیصری )
5 5 اردیبهشت 13980 155

بانو به هـوای لـبِ سرخ و دهنت


بانو به هـوای لـبِ سرخ و دهنت
مـا را گـذر افتاده بـه شیرازِ تنت

سیبِ هوس و پیاله ی شعر زلال
همـراه غـــزل بـریزد از پیــرهنت

( علی قیصری )
5 4 اردیبهشت 13980 198

شده گاهی بشوی بی خبر از حال خودت


شده گاهی بشوی بی خبر از حال خودت
بدوی بـر سرِ هـر کـوچه بـه دنبال خودت

یک نفر از تو بپرسد کـه کجـا گم‌ شده ای
بزنی بـر سرِ خـود از غــم اقبــال خـودت

ناگهـان اهل محـل دور و بـرت حلقه زنند
کـه پشیمان بشوی بـر سرجنجـال خودت

هی بگویی که خودم از ستمم کـرده فرار
آهِ حسـرت بکشی آخـر از اَعمــال خودت

عاقبت گوشه ی دنجی سرِ شب کِز بکنی
تا دمـادم بخوری غصّه بر احوال خودت

در همان لحظه که با دلهــره از جـا بپری
همچنان‌ ور بروی با لب و تبخال خودت

ترسم ای شاعر دیوانه که از عشق عسل
تو خودت را بکشی بر سر آمــال خودت

( علی قیصری )
5 27 فروردین 13980 330

اگرچه ظاهری بی کینه دارم


اگرچه‌ ظاهری بی کینه دارم
شکایت از غــم دیـرینه دارم

از اقبالم کسی جز من ندارد
غـروبی را کـه در آدینه دارم

( علی قیصری )
5 23 فروردین 13980 173

هم زمزمه ی رود پر از بید بیاید


هم زمزمه ی رود پر از بید بیاید
هم قافلـه ی شادی و امید بیاید

نیروی غم و تیرگی از پای درآید
وقتیکه سحرلشکرخورشیدبیاید

( علی قیصری )
5 21 فروردین 13980 161

من همان مرد غزل گوی کهن سال توام


من همان مرد غزل گوی کهن سال توام
نـه جـوانـم ولی آن شاعر با حـال توام

آن قَدر منقلب از ناز تو هستم که هنوز
در خیــابانِ پُـر از پنجـــــره دنبال توام

به همان موی شلالی که تو راکرده بغل
آرزومنــــدِ گلِ روســـــری و شـال توام

گرچه درطینت من قصد فریب تو نبود
گفتی از درد هـوس در پیِ اغفـال توام

قـاب منقوش طلا را که بگیـرم بـه بغل
دل خوش ازآن همه زیباییِ تمثال توام

از زمانی که شدم پیر وجوانی بگذشت
نسخه ی خط زده از دفتــر اموال توام

لااقل ای عسل ازکوچه ی شعرم بگذر
پا بنه بــر سـر گلــواژه کــه پامـال توام

( علی قیصری )
5 20 فروردین 13980 335

ای دل شوریده بی دلبر تپیدن ها چرا


ای دلِ شـوریده بی دلبـــر تپیـدن ها چـرا
این همه بی تابی از دوری کشیدن ها چرا

دل تپیدن های مجنون از سرِ دیوانگیست
شکـوه هـای دائـم از لیـلا شنیـدن هـا چرا

گفته بـودم دیـدن جانانه می باشد سراب
در پیِ آئینه در صحـــرا دویــدن هـا چــرا

بی ثمــر باشد بمانی همچنان در پای هیچ
از درخــت نا امیدی میــوه چیـدن ها چرا

از ازل در شهـــر مهــرویان وفـاداری نبود
این زمان آه و دریغ و لب گــزیدن ها چرا

دست آخر می شوی مغلوب چنگال عقاب
با کبــــوتـرهـای بی مأوا پـــریدن ها چـرا

از مــنِ افسـرده بشنو از عسل گاهی مَـبُر
آخـــر از یــار صمیمی دل بــریدن ها چـرا

( علی قیصری )
4 13 فروردین 13980 234

هنوز در معرض طغیان سیلم


هنوز در معرض طغیان سیلم
نبــاشـد زنــدگانی بـاب میـلم

جهنم باشد این رودِ خروشان
بینـدازد بــه عمـق چـاه ویلـم

( علی قیصری )
6 12 فروردین 13980 170

بریزد روی نخلستان صدای بال لک لک ها


بریزد روی نخلستان صدای بال لک لک ها
بـه گـوشم آشنا باشــد هنـوز آواز اردک ها

به عشق روی نیلوفر بپاشدچشم فروردین
نگـاه سبز باران را بـه روی فرش جلبک ها

در این پهــنای آبــادی دمــادم از سرِ شادی
میان کـوچه می ریزد صـدای ناز کودک ها

بیا ای هموطن از نو قدم در پای جنگل زن
که غـوغا می کند بر پا نوای تار و تنبک ها

از آن روزی که در جنگل تبرداری نشد پیدا
به رقص آمد کبوتربچه با بانگ چکاوک ها

از اینکه نم‌ نم باران بـروی سرزمین بارید
بهارِ سبز ایرانم پر است از بوی میخک ها

من‌ از خوش باوری هایم خداداند ندانستم
به قلبم می زند آخـر عسل از تیـغ ناوک ها

( علی قیصری )
6 11 فروردین 13980 194

از پنجــره دیدم کـه بهـاری شده بودی


از پنجــره دیدم کـه بهـاری شده بودی
آلـــوچه لـب و سـرخِ اناری شده بودی

از بوی تنت کــوچه ی ما مانده معطر
ای گل تو مگر عطرِ فشاری شده بودی

چون آب زلالی کـه تمیز است و گوارا
ازچشمه ی درمزرعه جاری شده بودی

از ناز تـو بر تنبک پر زمــزمه پیداست
دل بستـه بـه آوازِ یسـاری شده بـودی

از معجزه ها بوده کـه در اوج قشنگی
با دست قلـم نقطه گـذاری شده بودی

در پهـنه ی جنگل وسط باغ پـر از گل
عشـق و نفس زردِ قـناری شـده بـودی

ای شاعـر افسرده همان صبح جـوانی
پیرِعسل ازغصه و خواری شده بودی

( علی قیصری )
5 8 فروردین 13980 200

چشمان ترِ یاس سپیدم پُرغم


چشمان ترِ یاس سپیدم پُرغم
گلهای تن شاخه ی بیدم پُرغم

از بخت‌ بد و آمـدنِ سیل جفا
آوای دفِ سال جدیــدم پُرغم

( علی قیصری )
5 6 فروردین 13980 148

نـزن باران، نـــزن دیگـر دمــادم


نـزن باران، نـــزن دیگـر دمــادم
که شیرازم پراست از آه و ماتم

نمودی دائـم‌ از سیل خـــروشان
دل دروازه قــرآن را پـر از غــم

( علی قیصری )
6 6 فروردین 13980 273

هـر چند کــه آزرده شـدم در سختی


هـر چند کــه آزرده شـدم در سختی
عیـد آمــد و یک سال دگـر بـدبختی

از بخت بدم در پس در منتظر است
بیچــارگی و بـــردگی و بی رخـــتی

( علی قیصری )
7 3 فروردین 13980 165

شهره ی شهر غزل دار و ندارم همه هیچ؟


شهره ی شهر غزل دار و ندارم همه هیچ؟
رقصِ گلبـرگ ترِ سیب و انارم همـه هیچ؟

دف به دف میزدم ازعشق تو بر سازِ غزل
آن همه زمزمه در نغمه ی تارم همه هیچ؟

سال ها منقلباز ناز تو شد جـان و دلم
دل تپش های من و اوج قرارم همه هیچ؟

فـارغ از فاصله هـا مـوسم کـوچ آمده ام
نغمـه ها در سفـرِ چلچله وارم همه هیچ؟

پـرده ی نی لبکم پاره شد از سوز و گـداز
بــر لـب نازک نی یـارم و یـارم همه هیچ؟

شـده از بـوی تـو نـوروز و نیایی به وطن
جشن بر پا شدن عید و بهارم همه هیچ؟

ای عسل ثانیـه هـا زل زده ام عکس تو را
قاب خوش منظرپُرنقش نگارم همه هیچ؟

( علی قیصری )
6 1 فروردین 13981 201

بیا از عشق این جشن حضوری


بیا از عشق این جشن حضوری
نکـن از سنــت دیــریـــنه دوری

خـــدایِ جهـل و تاریکی بترسد
هنـوز از آتش چــارشنبه سوری

( علی قیصری )
6 28 اسفند 13970 141

محبــوب منی ای همــه ی دار و نـدارم


محبــوب منی ای همــه ی دار و نـدارم
در تاب وتب عشق تو بی صبر و قرارم

در مـوسم گل پا ننهــم‌ هیچ بـه صحرا
زیـرا کـه تـویی سبز تـرین فصل بهـارم

دیـوانـه ای از کـوی تو‌ می باشم و آخر
دورم بکنــد عـاشـقی از ایـل و تبــــارم

ای بـاغ پـر از شعـــر و تغـــزل نگـذاری
تا آن کـــه تــو را بیــن دو بازو بفشارم

گستـردگیِ چــادر غـــم لایتنـاهی ست
عمری ست گــرفتار شبِ تیـــره و تارم

بر خاکِ منِ بی کس و بی زمزمه بگذر
تا نقش تـــو افتد بـه سـرِ سنگ مـزارم

هـر چند که بی زمـزمه در بنـد سکوتم
پـر نغمــه زنـد یـاد عسل را دف و تارم

( علی قیصری )
6 28 اسفند 13971 217

بـه عشق روزهــای شـادی افـروز


بـه عشق روزهــای شـادی افـروز
به دف میزد پیاپی حاجی فیروز

صـــدای پـای فـــــروردیـن بیـاید
درون کــــوچه هـای عیــدِ نوروز

( علی قیصری )
5 26 اسفند 13970 145

بر سفره ی نو ساغری از عید بیارید


بر سفره ی نو ساغری از عیـد بیارید
جشنِ کهن از دوره ی جمشید بیارید

زنبیل شب افتاده در اقلیـم وجـودم
نورافکنی از چهره ی خورشید بیارید

باآنکه وطن ملتهب از آیه یأس است
بـا شـادی و بـا هلـهــله امیــد بیـارید

در سطـح خیـابان بپـرید از سر آتش
جـان را بـه لـبِ لشکر تـهدیـد بیارید

از دفتـر منظومه ی حافـظ غـزلی را
نـوروز کــه بــر آینـــه باریــد بیـارید

بر سفره ی سین ها به تفأل بنشینید
گاهی نکنــد واژه ی تــردیــد بیــارید

در فصل بهاران همه جا نام عسل را
با زمــزمـه‌ی رود پـر از بیــد بیـارید‌

( علی قیصری )
5 25 اسفند 13970 151

گمان دارم نمی باشد نیازی


گمــان دارم نمی بـاشد نیـازی
مــرا دیگـر بــه دنیـای مجازی

خداحافــــظ رفیق روز هایم
گرفتی لحظه هایم را به بازی

( علی قیصری )
11 14 اسفند 13970 148

از دیده ی من دوری و دیدن نتوانم


ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻩ ﯼ ﻣـــــﻦ ﺩﻭﺭﯼ ﻭ ﺩﯾــﺪﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ
ﮔﻠﺒﻮﺳﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗـــــﻮ ﭼﯿــﺪﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ

ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺩﻟﻢ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺍﻧﮕﻮﺭ ﻭ ﺗﻤﺸﮏ ﺍﺳﺖ
ﻟﺒﻬﺎﯼ ﺗـﻮ ﺳﺮﺥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﮑﯿــــﺪﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ

ﺩﺭ پشت خـزان پاتک ﺳﺮﻣــــﺎﯼ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ
ﺑﯽ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘــﺮﻡ ﮐـــﺮﺩ ﻭ ﭘـــــﺮﯾﺪﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ

ﺑﺎﯾﺪ ﺑــــﻪ ﻋﺼﺎ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﻨـﻢ ﺗـﺎ ﮐـــﻪ ﻧﯿﻔﺘﻢ
ﺩﺳﺘﯽ ﺳــــﺮِ ﺯﻟـﻒ ﺗـــﻮ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﻧﺘــﻮﺍﻧﻢ

ﭼــﻮﻥ ﺑﺎﺩ ﮔـــﺮﯾﺰﺍﻧﻢ ﻭ ﺩﺭ ﭘﻮﺳﺖ ﻧﮕﻨﺠﻢ
ﺩﺭ ﺩﺍﯾــــــــﺮﻩ ﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﻭﺯﯾـــــﺪﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ

ﺍﯼ ﺑـــﻮﯼ تنت ﻣﻨﺸﺄ ﻫﺮ ﻋﻄـــﺮ ﺩﻝ ﺍﻧﮕﯿﺰ
دیگــر ﻧﻔﺴﯽ ﺍﺯ ﺗـــــﻮ ﺑـــــﺮﯾﺪﻥ ﻧﺘــﻮﺍﻧﻢ

ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻗﺸﻨﮓ ﺗـــﻮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻧﮕــــــﺬﺍﺭﻧﺪ
ﺟـــــﺬّﺍﺑﯽ ﻭ ﻣـــــﻦ ﻧﺎﺯ ﺧـــﺮﯾﺪﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ

ﭘـﺮﭘــﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﺍﯼ ﻋﺴﻞ ﺍﺯ ﺑـﺎﺩ ﺣــﻮﺍﺩﺙ
هنگـام خـــزان است و خـــزیدن ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ

( علی قیصری )
10 12 اسفند 13971 275

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری