دسته ها

اشعار پیشنهادی

غزلیات علی قیصری

علی قیصری

همانروزی که دیدم مرمرت را


همانروزی که دیدم مرمرت را
کشیدم با قلــم مـو پیکرت را

قلم از بی قراری بوسه ها زد
شکوهِ جلوه های محشرت را

( علی قیصری )
4 22 مرداد 13980 191

صـدایت مِثـل باران دلـنواز است


صـدایت مِثـل باران دلـنواز است
رساتــر از طنینِ سیـم سـاز است

بخـــوان دلگـویـه ام را بـا تــرنـم
که نازت نغمه ی آهنگ جاز است

( علی قیصری )
5 20 مرداد 13980 93

تـن را بـه تنِ بستر خـوابت بزنم


تـن را بـه تنِ بستر خـوابت بزنم
تا جرعه ای از کهنه شرابت بزنم

حـالا کـه نمایان شده انگـور لبت
باید که سری بـه شعر نابت بزنم

( علی قیصری )
4 19 مرداد 13980 166

ترسم آخر در غزل ها مُشت شعرم وا شود


ترسم آخر در غزلها مُشت شعرم وا شود
در میـان نامـه هـایـم نـام تـو پیـدا شود

گفته بـودم لااقـل با خنـده بی تابـم نکن
گونه را برجسته کردی تا دلم رسوا شود

فارغ ازچشمان ناز وجلوه های ویژه ات
هر که رویت را ببیند بیدل و شیدا شود

بسکه عمری ازفراقت آهِ حسرت میکشم
قطـره های اشک سـردم راهی دریا شود

همچنان از بی قـراری ارگ‌ دل ریزد بهم
بارهـا در هــم‌‌ بریزد هـر کسی تنهـا شود

هر زمان پا میگذاری بـر سر گل واژه ها
جشنهای شور و شادی درغزل برپا شود

ای عسل بانوی شعـرم اندکی کن زمزمه
تابه کی باید غزل ازبی تویی نجوا شود

( علی قیصری )
6 18 مرداد 13980 187

هنـوز از مــژه تیــرم می کند عشق


هنـوز از مــژه تیــرم می کند عشق
دمـادم جــان اسیرم می کند عشق

غلط کردم که دل دادم به معشوق
نـدانستم کــه پیــرم می کند عشق

( علی قیصری )
3 17 مرداد 13980 97

هـراتی زاده یِ لب قنـدهـاری


هـراتی زاده یِ لب قنـدهـاری!
شکـوهِ شهــرِ بغـلان و مـزاری

بریـزی از لبت لعـل بــدخشان
که کابل را قشنگ از پا درآری

( علی قیصری )
3 16 مرداد 13980 149

رهـا کـن بال هـای روسری را


رهـا کـن بال هـای روسری را
بزن تار وبخوان شعر دری را

به ضرب آهنگ آرام صدایت
به‌ وجدآور دل حور وپری را

( علی قیصری )
4 11 مرداد 13980 177

بعدِ من خمره ای از باده ی ناب اندازید


بعدِ من خمره ای از باده ی ناب اندازید
تن بی جـان مـرا غــرقِ شــراب اندازید

روز مــرگم به سر و صورت تنبک بزنید
ساز بی زمـزمه را در تب و تاب اندازید

بعـدِ غسلم وسط میکــده خاکــم بکنید
زیر محدوده‌ی خُم بستر خواب اندازید

سـرِ قبـرم بــه لـب نـازک کـــرنا بـدمیـد
تا مگـر ولــوله در چنـگ و رباب اندازید

کلبـه ی شیشه ای از آه دلـــم می شکند
هر زمـانی کـه تلنگـر بــه حبـاب اندازید

جایِ حلـوا همه را ساغــر پُـر باده دهید
سهم من سفره ای از بهــر ثواب اندازید

میچکد شعرتر ازگوشه ی چشمان عسل
دیده بر زمزمـه ی چشمه ی آب اندازید

( علی قیصری )
6 10 مرداد 13982 236

رخت رنگین کمانی از قشنگی ست


رخت رنگین کمانی از قشنگی ست
جهــانی در پس دنیــای رنگی ست

چــراغـــانی کــن از رویت شبـم را
رهایم کن رها از هر چه تنگی ست

( علی قیصری )
6 9 مرداد 13980 106

قشنگی هایت ازچشم ودهن بو


قشنگی هایت ازچشم ودهن بود
رخ و زلـفت ربـاعی هـای من بود

مـن‌ از عطــر تنت فهمیدم این را
کــه سیبی در میـان پیــرهن بود

( علی قیصری )
5 6 مرداد 13980 156

چو دریا از تلاطـم ها دلــم پُر


چو دریا از تلاطـم ها دلــم پُر
فــرو ریــزد حبابــم بـا تلنگُــر

نـزن بـا نـای نی افسـردگی را
که محزون میزند کیهانِ کلهُر

( علی قیصری )
5 3 مرداد 13980 158

روی سیـم بی غنـا وقتی تلنگُـر می زنم


روی سیـم بی غنـا وقتی تلنگُـر می زنم
اندکی محزون تر از کیهانِ کلهُر می زنم

در گـروهِ عـارف و بسطامی و مشکاتیان
آتش پیوستـه بر زهـد و تحجُـر می زنم

رقص پا گیـرد پیاپی واژه ها بی اختیار
بس که ساز کوبه ای را با تبحُـر می زنم

گرچه در خلوت کماکان ساز پنهانی زدم
با کمانچـه گاهی از روی تظاهُـر می زنم

میکشم چوب نوا را روی سیم‌"لا"و"سُل"
میرسم وقتی به "ر"می"را میانبر میزنم

از نگاه هم سرایان، قصـه هـای فولکلور
میشود هموزن آهنگی که در کُر می زنم

بارها تنبور ذهن از زیر و بم پر می شود
تا کــه آهنـگ حــزینی در تصور می زنم

دردهادارم عسل بانوکه دائم نت به نت
در هوایت نای نی را پُرتر از پُر می زنم

( علی قیصری )
6 2 مرداد 13980 154

آرامـش روحی مــنِ بی تـاب گــرفتم


آرامـش روحی مــنِ بی تـاب گــرفتم
تاعکس تو را در دل خود قاب گرفتم

پلکت که بهم آمده بوداز تب احساس
از گوشه ی چشمت غزلی ناب گرفتم

آیینـه ی رخسار تــو را دیــدم و انگار
گلبوسه ای از چهره ی مهتـاب گرفتم

با آنکه شدم غوطه ور‌ از سیل دمادم
پـارو زدن از "قایـق سهـراب" گـرفتم

در ساحـل زیبای صــدف ولـوله افتاد
تا دست تـــو را ای دُرّ نایاب گـــرفتم

می داد بـه هـر رهگذری عطـر تنت را
هر شاخه گلی را که من از آب گرفتم

آخـر عسلم در پس این شعـر و تغــزل
شیرینی قندیست که درخواب گرفتم

( علی قیصری )
5 31 تیر 13980 153

اگــر دیـوار شعـرم را بکوبی


اگــر دیـوار شعـرم را بکوبی
ندارم‌ با تو دیگرحس خوبی

شـرارِ آتشم بـودی و امــروز
برایم یخ تر ازقطب جنوبی

( علی قیصری )
4 28 تیر 13980 134

هرگاه خم ابروی تو در دست مداد است


هرگاه خم ابروی تو در دستِ مداد است
بازار پُـــر از صـورت نقـــاش کساد است

از راه هــوا بــوی گـل آیــد بــه مشامــم
آندم که سرِزلف تو در ورطه ی باد است

ای بـاغ پــر از منظـــره ی روز نشاطـــم
برجستگی گونه ات ازخنده ی شاداست

منعم مکن ای غنچه کـه در حجم خیالم
بوسیـدن لب های تو از عشقِ زیاد است

از بغض قلم خرده مگیرید که این شعر
از دانش محدود من و کوره سواد است

در باره ی ما هرچه بگوید حَرَجی نیست
درمسجد و محفل دهنِ شیخ گشاد است

پـر کـن عسلـم ساغــر خــالی شـده ام را
هر جـرعه ی شیرین لبت آبِ مـراد است

( علی قیصری )
4 26 تیر 13980 177

چــــرا بنـــــد مــوّدت را بــریدی


چــــرا بنـــــد مــوّدت را بــریدی
مگر جز سادگی از من چه دیدی

شدی در صبح اقبالم پــر از شک
وجـــودم را به نابــودی کشیدی

( علی قیصری )
3 24 تیر 13980 121

نگاهــم می کـند از دور باران


نگاهــم می کـند از دور باران
چه میباشد مگر منظور باران

پیــاپی بـا تــــرنم می نــوازد
دلــم را نغمـه ی سنتور باران

( علی قیصری )
7 21 تیر 13980 140

هلوی کوچه ی بن بست مهتاب


هلوی کوچه ی بن بست مهتاب
چـرا قنـــد دلــم را می کنی آب

لبت را جـرعه جرعه بر لبم ریز
بکن سرشارم از گلبوسه ی ناب

( علی قیصری )
4 18 تیر 13980 182

نه امیدی که در آخـر به وصالـت برسم


نه امیدی که در آخـر به وصالـت برسم
نـه مجـالی بـدهی تا بـه خیـالـت برسم

بایدازعشق رخت بادل وجان طی بکنم
راه پـر فاصلــه را تا بـه جمــالت بـرسم

رد شوم از وسط جنگلی ازسیب و هلو
تا به سرچشمه ی شیـرین زلالـت برسم

بغلت میکند از روی هوس پیچـک سبز
گرچه در گوشه ی باغم به نهالت برسم

چــه شود ای گل زیبا نفسی روی لبـت
بزنم بوسه که بر گـونه ی چـالت برسم

پر زدم مِثل پرستو سرشب موسم کوچ
از جنـوب آمـده ام تا بـه شمـالت برسم

لااقـل روســریت را منـه در دسـت گـره
تا مگــر در شـبِ گیسوی شلالـت برسم

حـل نشد جـانِ عسل مشکلم از راه دعا
غـــزلی نـذر کنـم تا بــه وصـالت بـرسم

( علی قیصری )
7 16 تیر 13980 193

در سـوز بنــان الاهـــه ی ناز تویی


در سـوز بنــان الاهـــه ی ناز تویی
تـارِ ســـه نــخِ جلیـل شهـناز تویی

ازعشق رُخت"مرغ سحر"میخواند
زیـــرا نفس "خـــــدای آواز" تویی

( علی قیصری )
11 11 تیر 13980 156

هر کس که مکید از لب تو شهد عسل را


هرکس که مکید از لب تو شهدِ عسل را
دیگر نچشد جرعه ای از شعر و غزل را

پا را بنــه بـر چشـم تـر کــوچه و بـرزن
خوشبو بکن از عطـر تنت اهـل محل را

لبریز کن از بـوی خـوش نرگس و نارنج
شیـرازِ مـــن و سلسله ی شیـخ اجــل را

از شعـشه ی روی تـو گاهی نتـوان دیـد
بـر روی زمین چهـــره ی زیبای زحـل را

سقراط زمان چشم تورا دید و به پا کرد
در معبد و در مدرسه هابحث وجـدل را

کی می شود ای گل کــه برایـم بگشایی
یک باغ پـر از بوسه و آغـوش و بغـل را

در ورد زبانی کــــه هـــــر آیینه بگـویـم
بنهـــاده خــدا در دل مــن مهـر عسل را

( علی قیصری )
11 7 تیر 13980 957

نایاب تــرین زمـــزمه در تار منی تو


نایاب تــرین زمـــزمه در تار منی تو
در تار و دف ونغمه ی گیتار منی تو

از عطـر تنم مـردم شهرم همه دانند
همسایه ی دیـوار بـه دیوار منی تو

سر را بنهم از غم دل بر سر خاشاک
وقتی کـه ندانی گل بیـخار منی تو

دودم به هوا میرود از شعله رویت
سوزنـده تـر از آتـش سیگار منی تو

پلکم نـرود روی هم از بـرق نگاهت
هـر ثانیه بـر دیده ی بیـدار منی تو

ای باعث اشعـارِ ترِ حافظ و سعدی
شیرازتـر از سـرو و سپیدار منی تو

درشعر وغزل راز دلم رابه تو گویم
زیرا کـه عسل محرم اسرار منی تو

( علی قیصری )
9 2 تیر 13980 224

هــوای گــرمسیر آمــد دوباره


هــوای گــرمسیر آمــد دوباره
نه این که دلپذیر آمـد دوباره

بسوزانـد تنـت را موج گــرما
نزن بیرون که تیر آمد دوباره

( علی قیصری )
9 1 تیر 13980 119

شبی گفتم که سرشار از نبوغ است


شبی گفتم که سرشار از نبوغ است
بـه دورانش چـراغـم پرفـروغ است

ولی با چشم خــود می بینم امـروز
کــه بنیادش اساساً بــر دروغ است

( علی قیصری )
7 31 خرداد 13980 201

چه می شد بی تأمل زوج باشیم


چه می شد بی تأمل زوج باشیم
به عشق و همدلی در اوج باشیم

درآییـم از لـب دریـا بــه پــــرواز
به دور از حلقه های مـوج باشیم

( علی قیصری )
9 25 خرداد 13980 128

وقتی کششی دارد نیروی غزل هایم


وقتی کششی دارد نیــروی غـزل هایم
با زمــزمه می رقصد بانوی غـزل هایم

با خنده ی شیرینش هر ثانیه می ریزد
یک ظرف پر از واژه بر روی غزل هایم

با دست پر از غنچه می آید و می کارد
آلاله ی وحشی را در جــوی غزل هایم

در فصل گل و لالـه از عشق شقایق ها
چادر زده در صحــرا اردوی غزل هایم

ای هاله ی مهتابی از عشق تو میگوید
آن لحظه که می لرزد زانوی غزل هایم

در کوچـه ی احساسم از دید پرستوها
بی پنجره می باشد پستوی غزل هایم

در پرده اگر گاهی از سایه سخن گویم
گردیده عسل پنهان آنسوی غزل هایم

( علی قیصری )
6 24 خرداد 13980 133

جهـــان و جـــام جمشیــدم تـو باشی


جهـــان و جـــام جمشیــدم تـو باشی
خـــدای عشـق و امیــــدم تـــو باشی

همـان روزی کـه چشمـم بـر تـو افتاد
به خود گفتم‌ که خورشیدم تو باشی

( علی قیصری )
7 22 خرداد 13980 128

شکوهِ باغ گیلاس و هلویت


شکوهِ باغ گیلاس و هلویت
برانگیزد قناری را به سویت

اگر باد از تو گیرد روسری را
بریزد برگ گل از لای مویت

( علی قیصری )
5 19 خرداد 13980 113

ای نام تـو بـر لبم خـوشایند


ای نام تـو بـر لبم خـوشایند
در مـذهب ما تویی خداوند

زیبایی و بنــــده در تـلاشـم
تا آن‌ کـه بگیرم از لبت قـند

( علی قیصری )
6 14 خرداد 13982 145

مرا جز درد و غم فریاد رس نیست


مرا جز درد و غم فریاد رس نیست
امیـدم ذره ای دیگـر به کس نیست

به خـود گفتم رهـا می گـردم از دل
ولی راه گریز از پیش و پس نیست

به هر جا پا گـذارم خشکسالی ست
طراوت در میان خار و خس نیست

از آن روزی کــه دلبـر ترک مــن کرد
مرا‌ گاهی غـم‌ عشق و هوس نیست

بــزن نی زن کـه رفـت آرام جـــانـم
دلـم جای غمست و ناله بس نیست

بنـال ای مـرغـک ســر در پــر و بـال
کـه جــای زنـدگانی در قفس نیست

همـــان بهتـــر کـه کامـم تلــخ باشد
عسل وقتی رفیق و همنفس نیست

( علی قیصری )
5 14 خرداد 13982 204

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری