دسته ها

اشعار پیشنهادی

غزلیات علی قیصری

علی قیصری

ﺳﺎﻟﻬــﺎ ﺭﻓـﺖ ﻭ ﻫﻨـﻮﺯ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻣـﻦ ﺑﯽ ﺧﺒﺮﯼ


ﺳﺎﻟﻬــﺎ ﺭﻓـﺖ ﻭ ﻫﻨـﻮﺯ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻣـﻦ ﺑﯽ ﺧﺒﺮﯼ
ﮐﯽ ﻣﯿﺎﯾﯽ ﮐـﻪ ﻣـﺮﺍ ﺑﺎ ﺧـﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠـﺎ ﺑﺒﺮﯼ

فــارغ از فاصله ها ﺑـﻮﯼ ﺗـﻮ ﺭﺍ می شنوم
روزهـا مثلِ ﻧﺴﯿﻤﯽ ﻫﻤـﻪ ﺟـــﺎ ﻣﯽ ﮔــﺬﺭﯼ

چــه شود نیمه شبی لب بگــذارم بـه لبت
بی گمان دادنِ یک بـــوسه نـدارد ضــرری

باید از درد دلـــم بر سر و بــر سینه زنــم
تا ﻋﯿﺎﺩﺕ ﮐﻨﯽ ﺍﺯ ﻭﺍﻟـــﻪ ﯼ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕـﺮﯼ

آﻥ ﻗَﺪﺭ ﻣﺤﮑﻢ ﻭ ﺳﺨﺘﯽ ﮐﻪ به هنگام ﺩﻋﺎ
ﻧﺎﻟــﻪ ﻫــﺎﯾﻢ ﻧﮑـﻨﺪ ﺑـــﺮ ﺩﻝ ﺳﻨﮕــﺖ ﺍﺛــﺮﯼ

شعـر پرشکوه ی مـن را بــه نگاهی ﺑﻨﻮﺍﺯ
ﺗﺎ ﺑــﻪ ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺴﺮﺍﯾﻢ ﻏــــﺰﻝ ﺗـﺎﺯﻩ ﺗــﺮﯼ

ﮔﻔﺘﻪ ﺑــﻮﺩﯼ ﮐـــﻪ ﻋﻼﺟﻢ ﺑﻨﻤﺎﯾﯽ ﺑـﻪ ﻧﮕﺎﻩ
ﺩﺭﺩ ﻫـﺎ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﮐﺠـــﺎ ﻣﯽ ﻧﮕــﺮﯼ

ﺍﯼ ﻋﺴﻞ ﺍﺯ ﻏﻢ عشقت به ستوه آمده ام
ﻣﮕــــﺮ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺑﻨﻤﺎﯾﯽ ﻧﻈـﺮی

( علی قیصری )
0 25 مرداد 13920 141

ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﻝ ﻣﻦ ﻟـﺤﻈﻪ ﯼ ﺁﺭﺍﻡ ندارد


ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﻝ ﻣﻦ ﻟـﺤﻈﻪ ﯼ ﺁﺭﺍﻡ ندارد
پر پر شود آن ﺩﻝ ﮐـﻪ ﺩﻻﺭﺍﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ

شد شمع شبم عاقبت از خانه گریزان
ﭘــﺮﻭﺍﻧﻪ ﺑﺠــﺰ ﺭﻧﮓ ﺳﯿﻪ ﻓﺎﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ

ﻣﺮﻏﯽ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﺩ نفسی ﺭﺍﻩ ﺭﻫﺎﯾﯽ
ﺗﺮس از قفس و ﻣﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺩﺍﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ

وقتی که کبوتر نگشاید پر و بالی
ﺷﻮﻗﯽ ﺑﻪ ﭘﺮﯾﺪﻥ سرِ هر ﺑﺎﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ

ﺁﻥ ترک پریزاده ی خندانِ سیه چشم
عیب از رخ و از ﻗﺎﻣﺖ ﻭ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ

وقتی بزند زلف سیه را به کناری
ﺑﺮ ﮔﺮﺩ ﺭﺧﺶ ﻫﺎﻟـﻪ ﯼ ﺍﺑﻬﺎﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ

باید بزنم بر سر و در کوچه بگویم
دلبر نظری بر مــنِ ناکام ندارد

ای باد صبا پیش ﻋﺴﻞ گو که مریدت
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﺟﻞ ﻓﺮﺻﺖ ﻓﺮﺟﺎﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ

( علی قیصری )
0 22 مرداد 13920 121

هر روز دلم زیر غم تازه تری بود


هر روز دلم زیر غم تازه تری بود
من در پی دل بودم و او با دگری بود

شاید ز من بیدل و افسرده گذشته
آن شور جوانی که سراسر شرری بود

صحبت نه فقط بر سر یک عشق محال است
هر جا ز پی اش سر زده ام بسته دری بود

آن گوهر دردانه که دلبسته ی اویم
گاهی به من از گوشه ی چشمش نظری بود

بر طالع بختم بنویس، بلبل خسته
بالی به قفس می زد اگر بال و پری بود

هر صفحه ی شعری که برایش بنوشتم
دلشادیم ازقاصدک نامه بری بود

از هجر عسل تا به ابد زار و غمینم
ای کاش ز درد دلم او را خبری بود

( علی قیصری )
0 14 مرداد 13920 153

ﺷﺪ ﺑﯽ ﻫﻨــــﺮﯼ، صاحب ِ ﻓﻦ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ


ﺷﺪ ﺑﯽ ﻫﻨــﺮﯼ صاحـب ِ ﻓـﻦ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ
ﻗﻔــﻠﯽ ﺯﺩﻩ ﺑــــﺮ ﺭﻭﯼ ﺩﻫــﻦ ﻫــﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩی

ﺗﺎﺭﺍﺝ ﺑﻘﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﮐــــــــﻮﭺ ﭘﺮﺳﺘﻮ
پُر ﺷﺪ ﻫﻤﻪ ﺟــــﺎ ﺯﺍﻍ ﻭ ﺯﻏﻦ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ

یک لحظه اگــــر ﺭﺍﻩ ﮔﻠـــــــــﻮ ﺭﺍ ﻧﻔﺸﺎﺭﺩ
ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﻟﺒﻢ ﺣﺮﻑ ﻭ ﺳﺨــــﻦ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ

ﻣﻮﺟﯽ ﮐــــﻪ ﮔﺮﯾﺰﺍﻥ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺳﺎﺣﻞ ﺩﺭﯾﺎ
ﺩﺍﺭﺩ ﮔِﻠــﻪ ﺍﺯ ﭼﯿـﻦ ﻭ ﺷﮑــﻦ ﻫــﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ

در راه حقیقـت شـده انــدیشه گــــرفتار
در بیــن خــــرافات و سُنن هـــای زیادی

ای شاعـر بهمن زده بس کن کـه مشامم
آزرده شـد از بــوی لجـــن هـــای زیـادی

آنکس ﮐــﻪ ﺷﻮﺩ ﻧﺎﺷﺮ ﻭ ﺳﺮ منشأ ﺗﺮﺩﯾﺪ
ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﺷﮏ ﻭ ﻇــﻦ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ

بر ﺑﻐﺾ ﺯمین ﺍﯼ ﻋﺴﻞ ﺍﺯ ﻣﺮﮒِ شقاﯾﻖ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺯﺩﻩ ﺧـــﻮﻥ ﺯﯾﺮ ﮐﻔﻦ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ

( علی قیصری )
0 5 مرداد 13920 115

مِثل فـانـوس فـروزان ﺩلــربا خــواهم تو را


مِثل فـانـوس فـروزان ﺩلــربا خــواهم تو را
شعلــه ای در معبـد آیینه هــا خواهـم تو را

بغض احساسم به دام افتاده درچنگال شب
آشنا با صخــره های بی صـدا خواهم تو را

سیل اشکم تا سحــر تر می کند سجـاده را
در میان گــریه ها از غـم رهـا خواهم تو را

کشتی بی بادبانـم گشته از ساحـل بـه دور
در تلاطـم هـای دریا ناخــدا خواهـم تو را

آرزوی دیدنت را می برم با خــود بــه گور
گـرچه فـردای قیامت از خدا خواهم تو را

می گشایـم بال و پــــر را بر فــراز قلـه ها
بــر بلنــدای دمــاوند و دنـا خــواهم تـو را

بــوی زلفـت را عسل باد صبــا آورده بــود
مثل باغ پــر شکوفه با صفا خـواهم تو را

( علی قیصری )
0 17 تیر 13920 144

پیش بیا در برِ من پیش تر


پیش بیا در برِ من پیش تر
تا به لبت بوسه زنم بیش تر

طعنه مزن بر من ِخونین جگر
بر دل افسرده بزن نیشتر

غرق تماشای رخت گشته ام
عاشقت از خود شده بی خویش تر

واله ی گمگشته ی در کوچه ها
در پی دلبر شده درویش تر

آینه ام گشتی و از جلوه ات
شد غزلم قافیه اندیش تر

ای عسل از ناوک خونریز تو
سینه ی من ریش و دلم ریش تر

( علی قیصری )
0 3 تیر 13920 137

بشنو ز نی به شبها آوایِ ناله ها را


بشنو ز نی به شبها آوایِ ناله ها را
شاید به خاطر آری احوالِ واله ها را

از دست روزگاران دیگر ز دل نخندد
آلاله ای که دیده داغی ز لاله ها را

ای باغبان گلها بازآ که باد پاییز
با خون سرخ لاله پر کرده چاله ها را

طوفان و باد و بوران با تیغ تیز رگبار
زیر و زبرنموده ارکانِ ژاله ها را

ترسم که نامه هایم روزی شود خطر ساز
آتش بزن عزیزم کاغذ مچاله ها را

دیگرفرا رسیده مرگم چو برگ زردی
امضا بزن پس از من گاهی مقاله ها را

با خون دل ز عشقت چندین غزل سرودم
گاهی عسل به یادم پر کن پیاله ها را

( علی قیصری )
1 21 تیر 13920 120

ﺁﯾﺎ ﺗﻮ ﻫـﻢ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﯽ ﻟﺒﺨـﻨﺪ ﺩﯾﺪﯼ؟


ﺁﯾﺎ ﺗﻮ ﻫـﻢ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﯽ ﻟﺒﺨـﻨﺪ ﺩﯾﺪﯼ؟
هرگز ﺍﺳﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﺍﺯ ﺑﻨﺪ ﺩﯾﺪﯼ؟

ﺩﯾﺸﺐ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﺤـﺮﺍ ﺳﺮ ﺑُﺮﯾﺪﻧﺪ
ﺧﻮﻧﯽ ﮐﻪ بیرون می زد از ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺩﯾﺪﯼ؟

ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺭﺍ ﻧﮕﻮﯾﻢ
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻫﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﻨﺪ ﺩﯾﺪﯼ؟

ﺁﯾﺎ ﺑﺠﺰ ﮔﺮﮒ ﻭ ﺷﻐﺎﻝ ﻭ ﺟﻐﺪ ﻭ ﮐﺮﮐﺲ
ﺑﺎﺯ ﻭ ﻋﻘﺎﺑﯽ ﺭﺍ ﺳﺮِ ﺍﻟـــﻮﻧﺪ ﺩﯾﺪﯼ؟

ﺑﺮ ﺫﻫﻦ ﭘﺎﮎِ ﭼﺸﻤﻪ ﺳﺎﺭﺍﻥ ﯾﺎﺩ ﺧﻮﻥ ﺍﺳﺖ
ﺁﺑﯽ ﮐﻪ ﺟﺎﺭﯼ می شد ﺍﺯ ﺍﺭﻭﻧﺪ ﺩﯾﺪﯼ؟

ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭِ ﺗﻠﺨﯽ ﻭ ﺭﻧﺞ ﻭ ﻣــﺮﺍﺭﺕ
ﺯﻫــﺮ ﻫﻼﻫﻞ ﺭﺍ ﭼﻮ ﻃﻌﻢ ﻗﻨﺪ ﺩﯾﺪﯼ؟

ﻓﺮﺻﺖ نباشد ﺑﯿﺘﯽ ﺍﺯ ﻋﺸﻘﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ
ﺁﯾﺎ ﮔﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻋﺴﻞ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﯾﺪﯼ ؟

( علی قیصری )
1 23 تیر 13920 132

مانده ام با کی بگویم راز دل


مانده ام با کی بگویم راز دل
تا بگردد بعد ازین دمساز دل

لحظه لحظه غالبا در هر تپش
پر بگردد گوشم از آواز دل

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 193

کوچه های کودکی یادت که هست؟


کوچه های کودکی یادت که هست؟
انتهای رودکی یادت که هست؟

می دویدم یک نفس دنبال تو
بوسه های زورکی یادت که هست؟

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 140

بیا ای گل که از بوی تو مستم


بیا ای گل که از بوی تو مستم
مثال سایه دنبال تو هستم

هنوز از روی مردی پایبندم
به پیمانی که اول با تو بستم

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 113

ز لبخندی برایم ناز کردی


ز لبخندی برایم ناز کردی
به رویم زندگی را باز کردی

چو گفتم لب گذارم بر لبانت
دو باره عشوه را آغاز کردی

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 141

گهی ما را ز مهرت می نوازی


گهی ما را ز مهرت می نوازی
گهی با عشوه هایت می گدازی

نمی دانم که در این قهر و آشتی
مرا خواهی بسوزی یا بسازی

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 113

بنا داری که غمگینم بسازی


بنا داری که غمگینم بسازی
ملول از جان شیرینم بسازی

هدف کردی شعورم را که شاید
بدور ار رسم و آیینم بسازی

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 133

شب آدینه را مهتاب گردان


شب آدینه را مهتاب گردان
ز لبخندی مرا بی تاب گردان

به رسم دلبری با یک اشاره
بیا قند دلم را آب گردان

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 125

شبی جام و شرابی رو براه کرد


شبی جام و شرابی رو براه کرد
ز لبخندی دل و دین را تباه کرد

چو گردیدم کنارش مست و مدهوش
در آغوشش مرا غرق گناه کرد

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 134

چه سفاکانه ظالم با سر انگشت


چه سفاکانه ظالم با سر انگشت
به رگبار مسلسل لاله را کشت

نیامد بر گلویش آه‌ِ گرمی
به جز خونی که بیرون می زد از پشت

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 135

تو میدانی به عشقت مبتلایم


تو میدانی به عشقت مبتلایم
ز چشمانت مگردان بینوایم

کنم جان را به قربان تو ای گل
قدم را گر گذاری در سرایم

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 124

تو را گیرم شبی ای گل در آغوش


تو را گیرم شبی ای گل در آغوش
شوم از بوی زلفت مست و مدهوش

تنت را بو کنم چون مشک و عنبر
که از بویت شود غمها فراموش

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 146

الا ساقی به عشق روی ماهت


الا ساقی به عشق روی ماهت
شدم آشفته چون زلف سیاهت

بیا یک لحظه چشمت را به هم نه
که دل آتش نگیرد از نگاهت

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 125

خداوندا کنم پیدا دلم را


خداوندا کنم پیدا دلم را
همان بالا بلندِ خوشگلم را

به من گفتا که روشن می نماید
شبانگاهی چراغِ منزلم را

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 128

به هر صبحی که کردم یاد رویش


به هر صبحی که کردم یاد رویش
شنیدم لحظه لحظه بوی مویش

گمان دارم چو پیکی نامه ام را
کبوتر می برد گاهی به سویش

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 123

دیدی ز غمت زار و زبون شد دل من


دیدی ز غمت زار و زبون شد دل من
در وادی غم غرقه بخون شد دل من

از روز ازل بهره نبردی ز وفا
همواره جفا کن که نگون شد دل من

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 130

به خدا دانم و دانی که به عشق تو اسیرم


به خدا دانم و دانی که به عشق تو اسیرم
به خدا دانم و دانی که به دنیا چه فقیرم

آخر از این همه دردم ای به قربان تو گردم
سوی منزل نمی آیی که به مای تو بمیرم

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 142

پریشان گشته ام از داد و فریاد


پریشان گشته ام از داد و فریاد
نگردد خاطرم یک لحظه ای شاد

هنوز از بیستون آید صدایی
به یاد قصه ی شیرین و فرهاد

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 121

ای دوست گذر کن نفسی بر من دلخون


ای دوست گذر کن نفسی بر من دلخون
شاید که شفایم بدهی زآن لب میگون

استاد وفا بوده ای از مکتب لیلی
پیغمبر عشقی تو برای دل مجنون

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 118

ای دوست بیا کز من بیدل نفسی نیست


ای دوست بیا کز من بیدل نفسی نیست
فریاد به دل مانده و فریاد رسی نیست

چون گمشدگان بوده و در شهر غریبیم
از یاد برفتیم و کسی یاد کسی نیست

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 116

بساط دلبری را رو به راه کن


بساط دلبری را رو به راه کن
به من از گوشه ی چشمت نگاه من

برای آنکه کس ما را نبیند
ز گیسویت شب مه را سیاه من

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 170

من از چشمت نگاه را دوست دارم


من از چشمت نگاه را دوست دارم
ز رویت رنگ ماه را دوست دارم

بیا آهسته امشب در سرایم
که در خلوت گناه را دوست دارم

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 116

خداوندا نه دل دارم نه دلبر


خداوندا نه دل دارم نه دلبر
بنالم تا شود گوش فلک کر

اگر دستم رسد باید درآرم
دمار از روزگار بدتر از زهر

( علی قیصری )
0 24 تیر 13920 134

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری