19 دی 1394

ای همه ی آرزو ،هیچ نمی خوانی ام
پنجره را بسته ای ، تا که بمیرانی ام

ساغر و پیمانه را،پر بکن از شوکران
تا که به جای لبت،زهـر بنوشانی ام

ساده بریزد بهم ، ارگ دل از بار غم
کس نشود غیر تـو مـانعِ ویرانی ام

هر طرفی می روم، از تـو نباشد اثر
گمشده و بی هدف، در شب طولانی ام

در شبِ پر حـادثه ، باز تـوئی ناخـدا
تا ننشیند به گِل کشتی طـوفانی ام

خـوار و ذلیلم نکن ،اینهمه در انتظار
چشم به راه توام، یوسف کنعانی ام

مقصدم آخر عسل ،بافه ی زلف تو بود
تا که به دادم رسد روز پریشانی ام