دسته ها

اشعار پیشنهادی

گرچه با ناز تو در هر غزلی مأنوسم

3

گــرچه با ناز تـو در هــر غـــزلی مأنوسم
غـــم نا دیـــــدن رویـت بکنـد مــأیـوسم

رخ برافروز و بزن شعله و پیوسته بتاب
بدران پـرده ی شب را کـه تویی فانوسم

ازهمان لحظه که باخنده نشستی به دلم
گریه ها میکنم و عکس تـو را می بوسم

سال ها رفت و کماکان مـن ِدلداده هنوز
سعـدِ سلمـانم و در بنـــد غمت محبوسم

بختک افتـاده بـه جانم کــه رهـایم نکند 
شبی از آمـــــدنت وا بکـــن از کـابــوسم

شهرم ازطایفه ی زهد وریا پُرشده است
بـرده ی شیخم و در سیطـره ی سالوسم

هر کجا پا بنهم سایه بـه دنبال من است
ای عسل دل زده از شهر پُر از جاسوسم

نظرات شما

یک سینه غزل 24 دی 1397
پاسخ
بسیار زیبا
علی قیصری 25 دی 1397
درود و سپاس فراوان 🙏🌷

نظر دهید




لطفا کد تصویر را وارد نمایید

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری