دسته ها

اشعار پیشنهادی

روی سیـم بی غنـا وقتی تلنگُـر می زنم

6

روی سیـم بی غنـا وقتی تلنگُـر می زنم
اندکی محزون تر از کیهانِ کلهُر می زنم

در گـروهِ عـارف و بسطامی و مشکاتیان
آتش پیوستـه بر زهـد و تحجُـر می زنم

رقص پا گیـرد پیاپی واژه ها بی اختیار
بس که ساز کوبه ای را با تبحُـر می زنم

گرچه در خلوت کماکان ساز پنهانی زدم
با کمانچـه گاهی از روی تظاهُـر می زنم

میکشم چوب نوا را روی سیم‌"لا"و"سُل"
میرسم وقتی به "ر"می"را میانبر میزنم

از نگاه هم سرایان، قصـه هـای فولکلور
میشود هموزن آهنگی که در کُر می زنم

بارها تنبور ذهن از زیر و بم پر می شود
تا کــه آهنـگ حــزینی در تصور می زنم

دردهادارم عسل بانوکه دائم نت به نت
در هوایت نای نی را پُرتر از پُر می زنم

نظر دهید




لطفا کد تصویر را وارد نمایید

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری