16 تیر 1398

نه امیدی که در آخـر به وصالـت برسم
نـه مجـالی بـدهی تا بـه خیـالـت برسم

بایدازعشق رخت بادل وجان طی بکنم
راه پـر فاصلــه را تا بـه جمــالت بـرسم

رد شوم از وسط جنگلی ازسیب و هلو
تا به سرچشمه ی شیـرین زلالـت برسم

بغلت میکند از روی هوس پیچـک سبز
گرچه در گوشه ی باغم به نهالت برسم

چــه شود ای گل زیبا نفسی روی لبـت
بزنم بوسه که بر گـونه ی چـالت برسم

پر زدم مِثل پرستو سرشب موسم کوچ
از جنـوب آمـده ام تا بـه شمـالت برسم

لااقـل روســریت را منـه در دسـت گـره
تا مگــر در شـبِ گیسوی شلالـت برسم

حـل نشد جـانِ عسل مشکلم از راه دعا
غـــزلی نـذر کنـم تا بــه وصـالت بـرسم