دسته ها

اشعار پیشنهادی

شده گاهی بشوی بی خبر از حال خودت

5

شده گاهی بشوی بی خبر از حال خودت
بدوی بـر سرِ هـر کـوچه بـه دنبال خودت

یک نفر از تو بپرسد کـه کجـا گم‌ شده ای
بزنی بــر سرِ خـود از بــدِ اقبــال خـودت

ناگهـان اهل محـل دور و بـرت حلقه زنند
کـه پشیمان بشوی بـر سرجنجـال خودت

هی بگویی که خودم از ستمم کـرده فرار
آهِ حسـرت بکشی آخـر از اَعمــال خودت

عاقبت گوشه ی دنجی سرِ شب کِز بکنی
تا دمـادم بخوری غصّه بر احوال خودت

در همان لحظه که با دلهــره از جـا بپری
همچنان‌ ور بروی با لب و تبخال خودت

ترسم ای شاعر دیوانه که از عشق عسل
تو خودت را بکشی بر سر آمــال خودت

نظرات شما

ثنا 23 آبان 1398
پاسخ
عااالی

نظر دهید




لطفا کد تصویر را وارد نمایید

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری