21 فروردین 1398

بر سفره ی نو ساغری از عیـد بیارید
جشنِ کهن از دوره ی جمشید بیارید

زنبیل شب افتاده در اقلیـم وجـودم
نورافکنی از چهره ی خورشید بیارید

باآنکه وطن ملتهب از آیه یأس است
بـا شـادی و بـا هلـهــله امیــد بیـارید

در سطـح خیـابان بپـرید از سر آتش
جـان را بـه لـبِ لشکر تـهدیـد بیارید

از دفتـر منظومه ی حافـظ غـزلی را
نـوروز کــه بــر آینـــه باریــد بیـارید

بر سفره ی سین ها به تفأل بنشینید
گاهی نکنــد واژه ی تــردیــد بیــارید

در مـوسم گل خاطــر بانـو عسلم را
با زمــزمـه‌ی رود پـر از بیــد بیـارید‌