دسته ها

اشعار پیشنهادی

صبحی کـه نظـر بـر رخ نیکوی تـو کردم

12

صبحی کـه نظـر بـر رخ نیکوی تـو کردم
از عشق لبت سجـده بـه ابروی تـو کردم

از عطــر تنت پــر شدم آنگه کــه دمـادم
در کوچه ی عرفان گذر از بوی تـو کردم

گل های تر و تازه تری دور و برم ریخت
تا یادی از آن بافــه ی گیسوی تــو کردم

در چـامـه سرایی نـه فقط بـاد صبـا بـود
هـر جا کـه سرودم گلـه از مـوی تو کردم

گفتـا نرسی در همـه عمـرت بـه وصـالش
وقتی که شکایت بـه سخنگوی تو کردم

ای گوهر دردانه بـه اندازه ی قـرن است
عمــری که تلف در شب گیسوی تو کردم

چشمان مرا ای عسلم برق رخت سوخت
از بس کـه نظـر بـر شــرر روی تو کـردم

نظر دهید




لطفا کد تصویر را وارد نمایید

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری