4 بهمن 1397

اگرچه سادگی کردم که خوردم گولِ ترفندت
شر و شوری به پا کرده لبِ سرخِ شکر خندت

بنازم شعر سعدی را که در وصف تو میگوید
نــزاید "مـادرِ گیتی" نگـاری را بــه مــاننـدت

نهــادم از غــــم دوری ســرم را روی سجـاده
طلب کـردم تو را عمـری دمادم از خـداوندت

الا ای "ترک شیرازی"که دل میبردی از حافظ
صبا پیوسته میرقصد سحر سمت سمرقندت

دراین شبهـای تنهـایی به درگاهت نهـادم سر
مبُر بنــد امیدم را کـــه دل دادم بـه پیـوندت

لبِ شیرینِ سـرخت را منِ شاعــر شکـر گفتم
چه دانستم کـه می گیرم دیابت از لبِ قندت

قسم خوردی بلا بالا کـه عمری سوگلم باشی
نمی بینم عسل بانو وفا در عهـد و سوگندت