دسته ها

اشعار پیشنهادی

ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﯽ ﻭﻓﺎﺋﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ

0

من که می دانم تو داری بیوفایی می کنی
جای دیگر چون چراغی روشنایی می کنی

بیگمان از دوستیِ با من پشیمان گشته ای
با تبسم صحـبت از روز جــدایی می کنی

گفته بودم صاحب وسلطان قلب من تویی
پس چـرا بـر سایر دل ها خـدایی می کنی

می گشایی در پس پـرچین گره از روسری
قاصــدک ها را غــزلباز و هــوایی می کنی

آنچنان مستانه میخندی که درشبهای سرد
با نفس هــایت هــوا را استـوایی می کنی

می نشینی مِثـل بیتی روی شعـر شاعـران
با زبـان بی زبـانی هــــم نـــوایی می کنی

ای عسل بانو چــرا در پیچ تنگ کـوچه ها
با نگاهی از جــــوانان دلــــربایی می کنی

نظر دهید




لطفا کد تصویر را وارد نمایید

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری