29 بهمن 1392

دلم تنگ است و چشمم رو به دریاست
غروب غم هنوز از دور پیداست

چه آسان می نوردد صخره ها را
همان موجی که از عشق تو برپاست

هنوز آید خبر از سوی صحرا
که مجنون در بدر دنبال لیلاست

بزن حرفی برای من که این جا
سکوت لحظه ها پایان دنیاست

به میخکهای نازک دل بگویید
که در گلدان گل ارکیده تنهاست

تو می گفتی که خورشید طلایی
طلوعی بر نگاه شعر فرداست

بزن قفلی عسل بر پای احساس
که این جا وادی حبس نفس هاست