دسته ها

اشعار پیشنهادی

مرغ هوسـم پـر زد و تا باغ ﻃـﺮﺏ ﺭﻓﺖ

0

مرغ هوسـم پـر زد و تا باغ ﻃـﺮﺏ ﺭﻓﺖ
خندیـدی و آسایشم از سـرخی ﻟﺐ ﺭﻓﺖ

گنجـشکِ دلـم در پیِ خـــرمـای بمی بـود
از عشق لبت پـر زد و تا پای ﺭﻃﺐ ﺭﻓﺖ

ﺩﺭ ﺗﺎﺏ ﻭ ﺗﺒﺖ ﺑــــﻮﺩﻡ ﻭ گـاهی ﻧﺸﻤـﺮﺩﻡ
ﺑــﺮ ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺁﻥ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﺎئی ﮐـﻪ ﻋﻘﺐ ﺭﻓﺖ

یک پنجره در وسعت شب جلـوه نمودی
برقی زدی و ظلمت و ﺗﺎﺭیکی ﺷﺐ ﺭﻓﺖ

ای گل چـه شود بوسه زنم پیــرهنـت را
از وسوسه ی عطر تنت ﺷﺮﻡ ﻭﺍﺩﺏ ﺭﻓﺖ

در خانه ی می ساغـر و پیمـانه بچرخان
از محفل ما مخبرِ بی اصل و نسب رفت

ﺑﯽ ﺧــوﺩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻋﺴﻞ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﺎﺯﻡ
ﺑﺮ ﺩﺍﻣـﻦ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﻣــﻦ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻃﻠﺐ ﺭﻓﺖ

نظر دهید




لطفا کد تصویر را وارد نمایید

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری