دسته ها

اشعار پیشنهادی

از زمــانی کــه بـــه دنیـای دنی پـا زده ام

0

از زمــانی کــه بـــه دنیـای دنی پـا زده ام
در پی دیــــــــدن دل بــــــر در آیـا زده ام

مــوج تــــوفان نتوانسته کـــه از جا بکَند
چادری را که سحر گوشه ی صحرا زده ام

بی محابایم و بر ساحل غفلت چـو حباب
کلبــــه ی شیشه ایــم را لب دریــا زده ام

آن چــه شد موجب نابودی و پر پر شدنم
پــر و بالی ست کـــه با سرعت بالا زده ام

گــر فـریبنده زدم در دل جنگل دف و تار
نغمــه ی سـازی از آواز پــــری هــا زده ام

رنگ وابسته به هــاشورم و با شـور قلـم 
روی دیــوار غــــــزل واژه ی زیبا زده ام 

روی عهدم نگذارم قـدمی را پس و پیش 
بر سر کــوی عسل مانـده و در جا زده ام

نظر دهید




لطفا کد تصویر را وارد نمایید

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری