23 مرداد 1391

قیامت گشت و قامت خم نکردیم
به کس کرنش دراین عالم نکردیم

فشردیم پا بر آن عهدی که بستیم
تقلایی چو ارگ بم نکردیم

دو چشم پر هوس را پرده بستیم
نگاه روی نامحرم نکردیم

نصیب ما غریبی بود و هجران
اگر عیشی به ملک جم نکردیم

الا ای آنکه ما را بردی از یاد
شبی از دل دعایت کم نکردیم

به عشق دیدن خورشید رویت
به یک دم دیده را بر هم نکردیم

به صبحی رخ نما جانا که دیگر
دلی را خوش بجز با غم نکردیم

ز فیض آب ناب زندگانی
لبی تر بر لب زمزم نکردیم

به پای دل خطا کردیم و لیکن
طمع چون حضرت آدم نکردیم

ز مژگانت عسل دل پاره گشتم
دل صد پاره را مرهم نکردیم