20 مهر 1397

عارفی مست و ملنگ است مـرادِ مـن و تو
نـه ریا کار و دو رنگ است مــراد مـن و تو

بـــــزن از راه تفـأل بـه در حضـــرت عشق
پس ِ در گوش به زنگ است مرادِ من و تو

بـده دل تا بــدهد سـر به تو در عالــم انس
گرچه نقشش سر سنگ است مرادِ من و تو

نــرسد ذهـن بشر هیـچ بـــه اندیشــه ی او 
ساحـری رنـد و زرنگ است مــرادِ مـن و تو

صـوفیِ دیـر مغـان را بکنـد خـــانه خـراب 
شــرر رویِ شـرنگ است مــــرادِ مــن و تـو

بعـد از این از غـم تنهایی خود شکوه مکن
مونس هـر دلِ تنگ است مــرادِ مــن و تـو

فارغ از شعـر و غـزل در ره تقـوا زده است
بی نیاز از دف و چنگ است مرادِ من و تو

زند از عشـق عسل شانـه بــه موهای غـزل
مرجع شعـرِ قشنگ است مــــرادِ مـن و تو