14 مهر 1397

دختــر زیبــای حافــظ شعــرِ پاک آورده ام
یک سبد از خوشه های سرخِ تاک آورده ام

سـروِ نازِ شهــرِ گل یک هفته مهمـان تـو ام
گـرچه از شهــرم پنیـر و نانِ کاک آورده ام

از نمــازی رفتــــه ام تـا بیـــنِ بازار وکیــل
کاسه های خـوش تراش و تابناک آورده ام

در میـان کـــوله بـارم کـــوزه ی آبی خـنک
از دیـار تشنــه هـــای دل هـــلاک آورده ام

هم چـنان روشـن بمـانَـد شعلـه ی آتشکده
در مسیرم هیــزم از کـــوهِ دراک آورده ام

از همانروزی کـه با سختی به شیراز آمدم
رو بـه سوی عـارفـانِ سینه چاک آورده ام

آمــدم تـا دامنـت را پــر کنـم از سیـم و زر
سکــه هـای زرد و زنجـیر و پلاک آورده ام

کوچه ی دیر مغـان را زیر و رو کـردم شبی
خمـره های پر شراب از زیـر خاک آورده ام

ای "عسل" ای دختـرِ دردانه ی شـاخِ نبات
در میان هـدیه ها یک جعـبه لاک آورده ام

گفته بودم در شب آدینه عقــدت می کنم
عاقــــــد و آیینــه هــا را از اراک آورده ام