9 مهر 1397

ارمغـان آورده غــم را روضـه ی کلّاش ها
خنده ها ماسیده عمـری بـر لب بَشّاش ها

در کنار خیمه ی افســـرده ها پر می شود
کاسه های کاسه لیسان همچنان از آش ها

از وجـود سایـه هـا در آسمان پـر میکشد
جـایِ پــرواز پـرستـو دسته ی خـفاش ها

از همانروزی که موهای قلم مو شد سیاه
رنگ خـوشحالی پـرید از دفتـر نقـاش ها

بذر غیرت را بپاش از هـر طریقی تا مگر
جای گندم را نگیرد بوته ی خشخاش ها

دامن گلپونه ها را هـرزگی پر کرده است
راه تنگ کــوچه ها را پرسه ی اوباش ها

راهیان کوی افسوسیم و باهم چیده ایم
از درخت نا امیدی میــوه ی ای کاش ها

بارها در باغ گل دیدم کـه با فتـوای جغد
لانه ی هر بلبلی ویـران شد از کنکاش ها

ای عسل با انگ بی دینی به دارم میزنند
شکـوه باید کم کنم در محضر عیـاش ها