5 مهر 1397

فرصت از دست اجـل بر سرِ دارم بدهید
خبــر مــــرگ مـرا ساده بــه يـارم بدهید

روز فــوتم بـزنید عکس مــرا روی حصار
شـرح بیچـاره گی ام را بـه ديـارم بدهید

گــذراندم همـه ی ثانیه هــا را بـه سکوت
بغــلی شور و شـر و داد و هــوارم بدهید

دفتـر شعـر و غـزل پر شده از اشک قلـم
نامــه ی عاشقی ام را بــه نگارم بــدهید

بخت و اقبال من افتاده به دستان شبح 
شــرری از نـخ شمعی شب تـارم بــدهید

سرِ شب خمره ی خالی شده را پـر بکنید
ظرف پر باده ای از صبـر و قـرارم بدهید

بـــه ســر خاکــم اگــر پـا بگــذارد عسلم 
خبــر از زمــزمه هـای دف و تارم بدهید