26 شهریور 1397

گـرچه چشمــان قشنگـت سـرِ دعـوا دارد
بــرق رخسار تـــو یک عمـــر تمــاشا دارد

لب سرخت که چنین از همگان دل بِبَرد
شهد شیرین تــری از دانــه ی خـرما دارد

بی گمان مـوسم گل عـازم صحــرا نشود
آن کـه در خلـوت خـــود دلــبر زیبـا دارد

بِگشـا پیــــرهنت را کــــه بهــــارانِ تنـت
میـوه ی وسـوســه در بـاغِ شکـوفـا دارد

گوشه ی چشم پراز راز تو ای مایه ی ناز
کوچه باغی ست که صدپنجره رویا دارد

با همه تاب و تب و مشکل افسردگی ام
اگــر از عشـق تـو بــر سر بــزنم جـا دارد

عسلم باش و به یک مرتبه برخیز و بریز
بــر لبـم قنـــد لبـت را کـــــه مـــربـا دارد