دسته ها

اشعار پیشنهادی

آمدی گلواژه ها در باغ شعرم جان گرفت

2

آمـدی گلـواژه ها در باغ شعـرم جان گرفت
دوره ی دلتنگی و دلـواپسی پایان گـــرفت

کس نپرسید از غـــم و درد مـنِ آسیمه سر
آمدی وقتی به سروقتم سرم سامان گرفت

مثلِ غواصان ایمن می سپارم دل به موج
ترسی از دریا ندارد هر که پشتیبان گرفت

گفتم از امـواج زلفت با خیابان های خیس 
پلک چشم کـوچـه ها را نم نم باران گرفت

دیگـر از عشقت نبایـد یادی از هجران کنم
درد دوری سال ها از عـاشقان تاوان گرفت

آنقَـدر گفتم سخـن از تیــغ ناپپــدای عشق 
تا ســــراپای دلــم را درد بی درمـان گرفت

ای عسل از بیقـراری سیل اشکـم شد روان
در نبودت رود چشمم بارهـا طغیـان گرفت

نظر دهید




لطفا کد تصویر را وارد نمایید

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری