13 بهمن 1396

بی گمان واژه ی گلبوسه و لب نوشی ها
بــه وجـود آمـده از عطـرِ هماغـوشی ها

چه شود زلف تو هــم ره زند از بـاد صبا
که شود کوچه ی ما شاهد مدهـوشی ها

می زنی شعله که هـر ثانیه روشن بشود 
آهِ آتـشکـــده در لحظـه ی خـاموشی ها

آنقَـــدر ناز و قشنگی کــه در آغــاز نگـاه
فتنه بر پا بکـند عکس تـو در گـوشی ها

آمــــدم در پسِ یادت کــه مگـر وا بکنی
لااقل پنجـــره ای سمـت فــرامـوشی ها

همچنان منتظرم تا که بگردد شب عشق
تب و تاب من و تو باعث هم جوشی ها

بـه تنت کن عسلم ململی از شعر سپید
که بـه پایان بـرسد فصل سیه پوشی ها