1 بهمن 1396

بـــوی زلفت آمــــد و باد بهـــار آمـــد بیاد
شانه بر گیسو کشیدی چنگ و تار آمدبیاد

از گــرامافون شنیدم قطعـه ای از رودکی
بــوی جــوی مــولیان و یادِ یـار آمــد بیاد

"آمـدی جـانـم بـه قـربانت ولی حالا چرا"
چشم خیس وحبس بغض شهریارآمدبیاد

بین دشت لاله گـون زل میزدم بر برگ گل
بـر لبانت بــوسه هــای بی شمار آمــد بیاد

در شب یلـــــدا سپردم دل به یاقوتِ لبت
دانـه هـای سـرخ و شیـرینِ انار آمـــد بیاد

هـر زمانی در خیابان چـادر افتـاد از سرت
دلـگشــایِ حــافـظ والا تبــــــار آمـــد بیـاد

ای عسل بانـو علف در زیـر پایـم سبز شد
در نبودت کــوچـه هـای انتظـار آمـــد بیاد