دسته ها

اشعار پیشنهادی

تـرس و آوارگی از فاجعه ی زلزله است

2

تــرس و آوارگی از فاجعـــه ی زلزلــــه است
در پس این همه وحشت سخن از نافله است

گسل آیــد بــــوجـــود از تپش قلــب زمــین 
ناگهان در دل شهری کـــه پـر از ولــوله است

گیــــرم اصلا بــزنی پـرده ی شب را بــه کنار
از ازل تـا بـــه ابـــد مـانع مـــا فاصلـــه است

در نگـاه مـــنِ بی دل خـــبر از شکـــوه نبـود
گـرچــه هـر واژه ی شعــرم به زبان گِله است

گفتی افشا نکنـــم حـــالت خـــود را، چکنـم!
شاعـــــری درد دلِ عاشق بی حـــوصله است

تـو چـه دانی کــه چها در دل مــن می گـذرد
گفتن شعـــر و غــزل صورتی از مسئله است

لااقـــل حوصله کــن، پرده نکش پنجــــره را
تــــرسم از فصل خــزان و سفر چلچله است

به که گویم کـه عسل قصد سفر کرد و ندید
کــه یکی دل نگـــران در عقبِ قافـــله است

نظر دهید




لطفا کد تصویر را وارد نمایید

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری