دسته ها

اشعار پیشنهادی

آن که از روز ازل عاشق و دیوانه ی توست

1

آن کــه از روز ازل عاشق و دیوانه ی توست
در پیِ وصل تو پرپر شد و پروانه ی توست

شهـره ی شهری و در کـوچه به دنبـال تــوام
آخر ای عشق نگفتی که کجا خانه ی توست

بس کـه بـر چشم و لبت ثانیه ها زُل زده ام
خواب دیدم که لبم بــر لب پیمانه ی توست

نقــره داغــم کند از عشق و هوس هُرم تنت
آتش وسوسه در پنبـه ی بی دانـه ی تـوست

خــم زلفـت کــــه چنین ره زند از بـاد صبا
پر از امـواج بلندیست که بر شانه ی توست

بـــر سر خـــــرمن شعـــرم بـه تبسم بنشیـن
اعتبار غـــــزل از خنده ی مستانه ی توست

گـرچه عمری بگــذاری به رهــم دانــه و دام
هدفم خال لب و چـاله ی بر چانه ی توست

ای عسل خانه ام از زلـزله هـا ریخت به هم 
تکیه گاه دل من باش کــه ویرانه ی توست

نظر دهید




لطفا کد تصویر را وارد نمایید

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری