11 آبان 1396

وقتی کـه دلم مرتعش از ناز پری هاست 
در نی لبکم نغـمه ای از سـاز پـری هاست

خـارج بوَد از حیطـه ی انـدیشه و ادراک
انسان و مَلک بی خبر از راز پـری هاست

گلواژه به پا خیزد و بـر صفحه برقصد
وقتی قلمم قافیـه پـــرداز پــری هاست

در گوشه ای از پنجــره ی رو بـه سیاهی
روشن شـدنِ سایه از اعجـاز پری هاست

بــر روی لب ســرخ پـــری هــا نــزنی زل
پنهان شدن از خصلت ممتاز پری هاست

پیـوسته اگـر خیـره شـوی فاصلـه هـا را
پایان افـق نقطـه ی پــرواز پـری هـاست

آخــر عسل از جــن و پــری واهمـه دارم
سـرتاسـر جنگـل پُـر از آواز پــری هاست