8 تیر 1396

توشه ی ره می نمایم هــــــرچه بادا باد را 
می روم شاید بجویم همــدل و همـــزاد را

پای شیرین در میان باشد که کوه بیستون 
هم چنان دارد به خاطـر قصه ی فرهاد را

می توان با جـــــوهر اندیشه نقاشی نمود
روی بــرگ هـــر درختی جـــایِ پایِ باد را 

از خدا خواهم شبی پیوسته سیلاب آورد
تا مگــر در هـم بپیچد خــانه ی بیــداد را

تا کـه دست اعتراضم را گـره کـردم گرفت 
در خیابان هـا مسلسل فرصتِ فــــریاد را

ای خــدای زنبق و لاله مـرا عمــــــری بده
تا ببینم با دو چشمم مــــــرگِ استبداد را

ای عسل بانو به شادی روی شعـرم پا بنه
تا کـــه بر پایت بـــریزم واژه های شاد را