30 دی 1395

پری رویِ گل اندامم نگیر از من خـیالت را
کـه دارم بـینِ رویاها تبِ شوقِ وصـالت را

به بوی ناب میخکها شدیداً کرده ام عادت
درون کـوچه می ریزی مگر زلف شلالت را

میان کوچه می مردم اگر روزی نمی دیدم
لب سرخ و رخ ماه وسیاهی های خالت را

از آن روزی که‌ با نازِ نگاهت شاعـرم کردی
به جای باده می نوشم غـزل های زلالت را

دلیل ِ شکوه هایم را ولی دیگــر نپرسیدی
مگر پاسخ نمی دادم جوابِ هـر سؤالت را

هنوز ای شاخه ی پُرگل خدا داند پشیمانم
که مثلِ ساقه ی پیچک نپیچـیدم نهالت را

بدونِ روی مهتابت حریم خانه تاریک است
نگیر از مـن عسل بانو شبی برقِ جمالت را