26 شهریور 1395

عشق من ناز بکن تا بکشم نازت را
عشوه کن تا که بنازم قد طنازت را

به غزل مثنوی روی تنت زل زده ام
که نگاهی بکنم باغ پر از رازت را

به هوای رخ زیبای تو ای غنچه ی ناز
شانه زد باد صبا زلف غزلسازت را

به نگاهی کمر و قامت شب را بشِکن
تا قلم ثبت کند شرحی از اعجازت را

گرچه در مرتبه ی عشق تو آخر شده ام
عاقبت کسب کنم رتبه ی ممتازت را

آخر از سوز دلم عاشقی از یادم برد
که در آغاز غزل کوک کنم سازت را

سرد گردیده تنم، پیرهنت را بفرست
که فقط حس بکنم گرمیِ اهوازت را

ای عسل گوشه ی غم کِز ننماید چه کند
پرپرش کرده قغس مرغ خوش آوازت را