16 شهریور 1395

دم بــه دم در پی آنی کــه دلــم را شکنی
در پی وصل تـــو ام ای گلِ دامــن چمنی

به کناری بــزن آن زلــفِ پـریشان شده را
کـه به شب های سیه بر همه پـرتو فکنی

بایـد از عمـق وجـودم بـزنم بـر دف و تار
تا مگـــر ناز بخــندی کــه بخــوانم دهنی

نشود ثانیــه ای خیـره به چشمان تو شد
دائـــم از نـاز نگاهـت به مـن آتش بــزنی

تا بـه کی چهره به چهـره بکشم ناز تو را
ای کــه زیبائی و در حـال شکـوفا شدنی

اگـر ای منجی من روزی از این جـا بروی
بی شک از دوریَت افسرده شود انجمنی

بی تـوئی منجمدم می کند ای یار عـزیز
بغلم کن کـه عسل مونس شب های منی