29 فروردین 1395

می دود هر شب نگاهــم بــر نگاه دیگـری
خیره می ماند دو چشمم روی ماه دیگری

از مــنِ دیوانه دیگــر بارهــا سـر می زند
در پس ِ هــــر اشتبـاهــم اشتباه دیگــری

آنقَـدر دم از تفنـگ و تیــر بـــرنو می زنم
تا مگـــر پیدا شود مشروطه خواه دیگری

کــوچه ی تنهائیم را می گذارم پشت سر
تــا مگر خـــود را رسانـــم در پناه دیگری

کاروانی رد نشــد تا لحظـه ای رؤیت کند
یوسـف گمگشته را در عمـــق چاه دیگری

گـرچه عمری در غم دلبر صبوری کرده ام
نالـــه را ســر می دهــم در بین آه دیگری

من که میدانم به سروقتم نمی آید عسل
منتظــر دیگر چـــرا باشـم بــه راه دیگری