دسته ها

اشعار پیشنهادی

ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﻝ ﻣﻦ ﻟـﺤﻈﻪ ﯼ ﺁﺭﺍﻡ ندارد

0

ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﻝ ﻣﻦ ﻟـﺤﻈﻪ ﯼ ﺁﺭﺍﻡ ندارد
پر پر شود آن ﺩﻝ ﮐـﻪ ﺩﻻﺭﺍﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ

شد شمع شبم عاقبت از خانه گریزان
ﭘــﺮﻭﺍﻧﻪ ﺑﺠــﺰ ﺭﻧﮓ ﺳﯿﻪ ﻓﺎﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ

ﻣﺮﻏﯽ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﺩ نفسی ﺭﺍﻩ ﺭﻫﺎﯾﯽ
ﺗﺮس از قفس و ﻣﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺩﺍﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ

وقتی که کبوتر نگشاید پر و بالی
ﺷﻮﻗﯽ ﺑﻪ ﭘﺮﯾﺪﻥ سرِ هر ﺑﺎﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ

ﺁﻥ ترک پریزاده ی خندانِ سیه چشم
عیب از رخ و از ﻗﺎﻣﺖ ﻭ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ

وقتی بزند زلف سیه را به کناری
ﺑﺮ ﮔﺮﺩ ﺭﺧﺶ ﻫﺎﻟـﻪ ﯼ ﺍﺑﻬﺎﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ

باید بزنم بر سر و در کوچه بگویم
دلبر نظری بر مــنِ ناکام ندارد

ای باد صبا پیش ﻋﺴﻞ گو که مریدت
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﺟﻞ ﻓﺮﺻﺖ ﻓﺮﺟﺎﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ

نظر دهید




لطفا کد تصویر را وارد نمایید

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری