دسته ها

اشعار پیشنهادی

همان روزی که سر دادم سرود زندگانی را

0

همان روزی که سر دادم سرود زندگانی را
تلف کردم ز نادانی بهار نوجوانی را

چو بگشودم در دل را بروی غنچه ای زیبا
به روی دیده می دیدم شتاب عنفوانی را

بدور از منزل و ماوا بسان مرغ سر در بال
تحمل کرده ام عمری غم بی آشیانی را

چرا ای ماه نورانی سراغم را نمی گیری
که بر سقف شب آویزم چراغ جاودانی را

شبی از عمر کوتاهم نگردید آسمان روشن
که از پروین بیاموزم ره چشمک پرانی را

درین دنیا که همواره برد غم از خوشی سبقت
ز جان باید بپردازی بهای شادمانی را

ز جور این جفا پیشه خداوندا کجا باشد
علمداری که بر دارد درفش کاویانی را

بود بر حسن مانوسم زبان بلبلان قاصر
مگر با چشم دل بینی انیس آن جهانی را

نمی دانم عسل را در کجا باید کنم پیدا
که از روی لبش گیرم شراب کامرانی را

نظر دهید




لطفا کد تصویر را وارد نمایید

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری