دسته ها

اشعار پیشنهادی

گرچه گاهی نرسد روز وصال خودمان

1

گـرچـه گاهی نـرسد روز وصـال خـودمان
کوچـه ها پر شود از عطـر خیال خودمان

بـزنیم پـر بـه هـوایی کـه مگـر تازه کنیم
نفس پنجـــره را با پـــر و بـال خــودمان

روسری را بکش از بافه ی زلفت به عقب
تا معطــر بشـود سمـت شمـال خــودمان

تا پدر بود و زمین بود و به دل نور امید
سفـره خـالی نشد از نـان حـلال خودمان

مانــده بر لوح دل و سینه ی تاریـخ ملل
یـادهـا از منش و جـاه و جلال خـودمان

شیخ بی عاطـفه از هیمنه ی ریـش و عبا 
شده پُر حیله تر از گرگ و شغال خودمان

ای عسل چشمه ی شیرینِ غزل ها نشود
بـــه گـــوارایـی اشعــار زلال خـــودمـان

نظر دهید




لطفا کد تصویر را وارد نمایید

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری