دسته ها

اشعار پیشنهادی

گرچه در عمرم ندیدم برگی از باغ تنت را

1

گرچه در عمرم ندیدم برگی از باغ تنت را
زُل زدم در هر نگاهی دکمه ی پیراهنت را 

کــوچه ی سبز اقاقی پــر شود از بـوی تو
میکنی وقتی پریشان بافـه ی آویشنت را

بـر کــمر گلــواژه هــایت را پریشانتر مکن
تا منِ شیدا بچینم خوشه های خرمنت را

چادر سبزی بـه سر داری ولی آخــر نسیم
در بغـل می گیرد ای گل انحنای دامنت را

من کـه دارم شهرتی در کوچه های انتظار
در کجای دل نهم امـروز و فـردا کردنت را

آنقـَدر از بی قـــراری بـــر سر دف می زنم 
تا بریزی روی تارم ناز و بشکن بشکنت را

ای کـــه با نازِ نگاهت بی قــرارم کـرده ای
آرزو دارم ببینـم روی پــــــرتو افکــنت را

روی زیبــا را عسل از مـــن بپـوشانی ولی
روز هـــا آئینه می بیند بلـــور گـــردنت را

نظر دهید




لطفا کد تصویر را وارد نمایید

کانال غزل ها
کانال دوبیتی ها
اینستاگرام
فیسبوک

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به علی قیصری می باشد

طراح و برنامه نویس سایت : سهراب قیصری